قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٧٧
٣) اگر كلمه مختومه به «ه خفى» را با «ان» جمع بندند، در مقام كتابت «ه» را به «گاف پارسى» تبديل كرده و در جمع با «ها»، «هاى اصلى» را انداخته و بندگان و آوارگان و بندها و پيال ها گويند مگر اين كه از حذف «هاى آخر كلمه» به جمعى ديگر اشتباه شده و خللى به اصل معنى برسد كه در اين صورت «هاى اصلى» را به حال خود باقى گذارند: جامه و جامه ها; و چشمه و چشمه ها; كه اگر جام ها و چشم ها نويسند به جمع چشم و جام مشتبه گردد و امّا «هاى ملفوظ» مانند ساير حروف به حال خود باقى باشد: گره ها و زره ها.
٤) بنا به قانون مذكور در علامتين جمع، در جمع «سر» و «گردن»، اگر مراد از آن ها عضو بدن باشد، «سرها» و «گردن ها» بايد گفت و اگر به معنى بزرگ و رئيس باشند، «سران» و «گردنان» بايد گفت و همچنين لفظ «جان» اگر به معنى روح باشد، با «ها» جمع شده و اگر به معنى شخص باشد، با «ان» بايد جمع بسته شود.
٥) اسم خاص عَلَمى علامت جمع نپذيرد; مثلا اگر خواهند كه از دو شخص يا سه شخص كه نام همه شان «جهانگير» است، خبر دهند، «جهانگيرها» نگويند بلكه «دو جهانگير» و «سه جهانگير» و مانند آن. بلى; اگر مراد از آن عَلَم، شخص خود مسمّايش نبوده و صفت مشهوره اش منظور بوده و به جاى اسم جنس استعمال شده باشد كه در اصطلاح علماى عربيّه قصد تنكير گويند، علامت جمع را مى پذيرد مثلا در جائى كه مراد از حاتم، شخص معيّن مشهور نبوده و مطلق سخى مقصود باشد، صحيح باشد كه «حاتمان» يا «حاتم ها» گفت و بدين قياس.
٦) گاه باشد كه در پارسى بعضى كلمات را به قاعده زبان عرب بر وزن «فعاليل» جمع بندند همچو «دساتير»; و گاهى با «الف و تا» هم جمع بندند، همچو: رقعه جات و رقيمه جات و نامه جات و تعليقه جات و نوشته جات و روزنامه جات و ادويه جات و سبزيجات و صيفيجات و دسته جات و حواله جات و كارخانه جات و علاقه جات و دهات و باغات و شمرانات و كوهستانات و خالصه جات; و اين دو فقره جمع، اگر چه مجعول و به خلاف قانون پارسى بوده و از اختراعات متأخّرين مى باشد كه پارسى را به قانون تازى جمع بسته اند، مع ذالك الحال به جهت كثرت استعمال، نزد اهل لسان مقبول و در محاوراتشان متعارف و معمول است; و از خصايص جمع به «ات» است كه در كلمات مختومه به «ه» و «ى»، پيش از آن، يك «جيم عربى» بيفزايند چنانچه از مثال هايش روشن و هويدا است.