قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٧٤
٤) در جائى كه عدد معيّنى را در ميان اشخاص گروهى به مساوات تقسيم نمايند، به جهت تعيين و بيان مقدار سهم معيّنى هريك از ايشان، عدد همان سهم را مكرّر نمايند همچو: چار چار و پنج پنج و مانند اين ها; و بعضى از ادبا اين قسم از عدد اصلى را قسمى جداگانه شمرده و به عدد توزيعى ناميده اند.
٥) از مخترعات ايرانيان است كه اكثر اوقات در اعداد اصليّه مابين اسم عدد و معدود آن، لفظى مناسب معدود استعمال مى نمايند به شرحى كه ذيلا مى نگارد:
در انسان و مردم: كس، تن، نفر;
و در شتر: نفر;
و در چاروا: سر، رأس;
و در دندان: ريشه;
و در شال و مانند آن: طاقه;
و در كتاب: جلد;
و در لباس سرتاسرى: دست;
و همچنين در زين تامّ الاجزاى اسب و ساير اشيائى كه رسماً چند عدد معيّن از آن ها معمول و يك دوره است مانند قاشوق و استكان و نعلبكى و مانند اين ها باز هم «دست» نويسند و در مرغ شكارى هم به مناسبتى دست نويسند;
و در هر يك از لباس دوخته: ثوب و پوشه;
و در جامه ندوخته: ثوب;
و در اسلحه: قبضه;
و در توپ: عرّاده;
و در سفائن: پاره و فروند;
و در دِه و قصبه و قريه: پاره;
و در خانه و دكان: باب و در و قطعه;
و در زنجير: رشته;
و در تخم مرغ و مانند آن: دانه و عدد;
و در نان: تا و دانه و عدد و قرص;
و در گوشت: لخت;
و در ساعت: دست و دستگاه;
و در كلاه و مانند آن: تا و عدد و فرد;