قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٦٥
٨) بايد مقدّم بر همه ضمائر مذكوره متّصلا كانَ أم منفصلا مرجعى بوده و اين ضمير، كنايه از آن باشد و گاه است كه به حكم ضرورت، ضمير بر مرجع خود مقدّم بوده و اين را اضمار قبل الذّكر نامند و در نزد فصحا خالى از عيب نباشد:
لشكر ضعف بصر تاخت مگر بر سر او *** كه ز عينك به سر آورده سپر دلبر من
و در جائى كه مرجع ضميرى مذكور و معيّن نشود، اگر به قراين خارجه معلوم گردد، فهو المراد: «وا دريغا جانشين مصطفى(ص) را كشته اند»; و الاّ مراد اشخاصى مى باشند كه مباشرت آن فعل، بديشان انسب و اولى مى باشد همچو «كاركنان قضا و قدر» در اين شعر:
اينجا غم محبّت آنجا جزاى عصيان *** آسايش دو گيتى بر ما حرام كردند
و مانند «جمهور مردم» در اين نظم: «چنان زى كه ذكرت به تحسين كنند»; و «علما و روحانيون» در اين كلام: «حكم مى كنند كه گوشت خرگوش حرام است»; و اطبّا در اين جمله: «مى فرمايند كه سلّ، مرض ارثى است» و مانند اين ها.
٩) هرجا كه مسنداليه يك جمله، اسم ظاهر يا اسم اشاره بوده و يك ضمير غايب مضاف اليه راجع به آن مسنداليه نيز موجود باشد و يا اين كه در يك جمله، دو ضمير متكلّم يا مخاطب يا غايب بوده و يكى مسنداليه و ديگرى مضاف اليه باشد، در همه اين صور آن ضمير مضاف اليه را به معنى «خود» ـ كه مفيد تخصيص و تأكيد است ـ گيرند و يا اين كه لفظ «خود» را به جاى آن ضمير آرند: «حاتم به سخاوتش مشهور است و من به علمم مسرور و تو به مالت مغرور و او به شرابش مخمور»; و يا اين كه مى گوئى: «حاتم به سخاوت خود مشهور است و من به علم خود» و بدين قياس; و در انجمن آرا فرموده كه: اگر آن ضمير مضاف اليه متّصل باشد، همين ضمير را به معنى «خود» گيرند و الاّ واجب گردد كه به جاى ضمير مضاف اليه، لفظ «خود» بيارند. پس بدين جمله ها استشهاد نموده: «من اغيار را در بزم خود بار نمى دهم»، «تو جمال خود بنما»، «او با زن خود محبّت دلى دارد»، «زيد، هميشه به كار خود مشغول است»، «آن كس به اسب خود سوار است»، انتهى; و مخفى نماند كه در ضمائر اضافيّه، جائى پيدا نشود كه ضمير منفصل ممكن بوده و متّصل امكان نداشته باشد چنانچه مثال هاى مزبوره همچنين مى باشد و در اين حال فرق مزبور بى محل خواهد بود.
و به جهت زيادت بصيرت، تمامى اقسام ضمائر را بر وجه اجمال به عرصه بيان آورده و مى گوئيم كه:
ضمير بر دو قسم است: متّصل و منفصل; و هر يكى از اين دو، يا فاعل است و يا مفعول و يا مضاف اليه; و هر يك از اين اقسام شش گانه يا متكلّم است يا مخاطب و يا غايب; و هركدام از اقسام هيجده گانه هم يا جمع است و يا مفرد. پس تمامى اقسام ضمائر منتهى بر سىوشش بود و جدول ذيل همه آن ها را عهده دار است: