قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٦٤
٥) اگرچه «شما» و «ايشان» صيغه جمع هستند الاّ اين كه در مقام تعظيم و احترام جايز باشد كه در مفرد نيز استعمال شوند چنانچه مابين اهل لسان، معمول و متعارف است.
٦) در ضمائر شش گانه متّصله «ام، ايم، ات، اش، اند، ايد» بعضى گفته اند كه «الف» اصلى بوده و «م، يم، ت، ش، ند، يد» مخفّف آن ها است كه به جهت استعمال «الف» را حذف كرده و به وقت ضرورت باز هم بيارند و بعضى گفته كه اين كلمات اصلا بى الف بوده و در تركيب با الفاظ مختومه به «ه» به جهت دفع التقاء ساكنين، «الف وقايه» به ميان آرند و ظاهراً هر يك از بى الف و باالف، لفظى است مستقل و هر يكى را محلّى است معيّن چنانچه مشروحاً سمت گزارش يافت.
٧) در مقام ضرورت روا بود كه «م، ت، ش» را خواه از ضمائر اضافيّه باشند و خواه از ضمائر مفعوليّه، از كلمه ملحق به حقيقى آن ها جدا كرده و به غير آن ملصق نمايند:
«م» مضاف اليه:
تولاّى مردان اين خاك و بوم *** برانگيختم خاطر از شام و روم
يعنى برانگيخت خاطرم را.
«م» مفعول:
چنان از پا فكند امروزم آن رفتار و قامت هم *** كه فردا برنخيزم بلكه فرداى قيامت هم
يعنى از پا فكند مرا.
«ت» مضاف اليه:
گرت ز دست بيايد چو نخل باش كريم *** ورت ز دست نيايد چو سرو باش آزاد
يعنى گر ز دستت، ور ز دستت.
«ت» مفعول:
كم مباش از درخت سايه فكن *** هركه سنگت زند، ثمر بخشش
يعنى هركه سنگ زند ترا.
«ش» مضاف اليه:
هيچ كس در عهد رخسار تو با گل خوب نيست *** باغبان از دشمنى در زخم آبش مى دهد
يعنى باغبان از دشمنى در زخمش آب مى دهد.
«ش» مفعول:
اينجا شجرى نشد برومند *** كش باد فنا ز پا نيفكند
يعنى كه باد فنا از پا نيفكند او را.
تبصرةٌ: در لفظ «كش» كه مخفّف «كه اش» است، اگر بعد از حذف «ها»، همزه را بعد از نقل حركت بر «كاف» حذف نمايند، بايد به فتح «كاف» تلفّظ شود و اگر بدون نقل حركت بحذفند، بايد به كسر «كاف» ملفوظ گردد.