قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٧٠
پولتيك [١] : ]سياست; علم سياست مُدُن (لغت نامه دهخدا)[.
پولوپوديون : به يونانى، بسفايج[ر.م] را گويند.
پولوس : به يونانى، كثير و بسيار.
پولونى; پولونيا; پولونيه : نامِ لهستان، كه در السنه اجانب بدين اسم، موسوم گرديده. دولتى است كه ممالك آن چندين دفعه تغيير و تبديل يافته و عاقبت منقرض و اكثر مردمانش قتوليك[كاتوليك]، و از آنجا كه يهوديان در اين ديار معزّز و محترم هستند، آنجا را بهشت يهوديان نيز گويند.
پوله : خربزه و ميوه هاى ديگر كه درون آنها مضمحلّ و نرم و ضايع شده باشد.
پوليپود : به فرانسه، بسفايج[ر.م] است.
پوليپوديوم : به لاتينى، بسفايج[ر.م] است.
پوليس : به فرانسه، كسانى كه از طرف دولت و حكومت مأمور به حفظ و حراست و ضبط و محافظت باشند.
پوليمه توس ---> زرافشان.
پولين : لوله و سوزگش[ر.م].
پولينزيا : يكى از اقسام چهارگانه كه قطعه اوستراليا از آنها تشكيل يافته و ازآن رو كه به جزاير كثيره بى شمار در جنوب و شمالِ خطّ استوا مشتمل است، بدين اسم اختصاص يافته، كه به فرانسه، جزاير كثيره را گويند.
پون : نمدزين و تكلتو[ر.م].
پونْج : به فرانسه، نوعى از مسكرات است.
پونزه : يك سهم از ١٦ سهم و به فرانسه، سنگى است در جلاها، معادن و فلزّات معمول است و هم نام هيئت مجموعه ٦ جزيره كوچكى است كه بر يك قصبه و لنگرگاهى كه هم بدين اسم، موسوم است مشتمل و از طرف عرب ها مفتوح بوده.
پونه : پودنه[ر.م] و هم شهرى است از ولايت اورنگ آباد، به مسافت ١٤٧كيلومتر از بمباى[بمبئى] كه تخميناً داراى دويست هزار نفوس بوده و اكثرشان هندوان و قليلى مسلمانند.
پوهرا : (ل) رجوع به «كوهستان» نمايند.
پوى : لپوى [؟] و پويه و پوييدن و امر و فاعل از آن.
پويا; پويان : اسم فاعل از پوييدن و امر از پويانيدن.
پويانيدن : فرستادن و به پوييدن واداشتن.
پويچه : (چو دريچه) گياه لبلاب[ر.م].
پُويراز : به فرانسه، باد شمال است.
پويك : (چو كودك) هدهد.
پويه : بويه[ر.م] و پويا و رفتار تند و تيز و يا متوسّط.
پوييدن : دويدن و تند و تيز راه رفتن.
آيين بيستويكم