قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٦٣
طلايه[مرهم] آن با روغنِ خنزير دافع خنازير]نوعى بيمارى [است.
پَلَشت : بر وزن و معنى پلست.
پلغده : (چو تَبَرزه) ميوه و تخم مرغى كه ضايع و گنديده باشد.
پُلُفته : پارچه هاى كاه و علفِ سوخته كه چون آتش در خانه كاهى و علفى افتد، زور آتش آنها را به هوا برد.
پلك : (چو خشك) كليه و (چو كشك و خِشم و فلك) آويخته و لحاف چشم.
پلكن; پلكه : (هر دو به ضمّ اوّل و ثانى و فتح ثالث) طعنه و سرزنش و حرف درشت و سخنانِ كنايه آميز كه مُشعر به معانى بد باشد، به كسى گفتن.
پلم : (چو پشم) خاك.
پَلمُردن; پَلمُرده : بر وزن و معنى پژمردن و پژمرده.
پلمس; پلمسه : (چو كركس و مدرَسه) دروغ گفتن و متّهم ساختن و مضطرب شدن و دست و پا گم كردن و عيب گرفتن و غيبت كردن.
پَلَمليدن : محاوره و سخن گفتن دو كس با هم.
پَلمه : پلمس[ر.م] و لوحى كه ابجد و غيره در آن نويسند تا اطفال بخوانند.
پُلميدن : پلمليدن[ر.م] و ركيدن[ر.م] و مبهم و مخفى نمودن و سِرّ را در سينه پنهان داشتن.
پَلَنجمِشگ : بر وزن و معنى پلنگمشگ.
پلنگ : (ر) (چو سرشگ) از پيشِ آستانه تا نهايت ضخامت ديوار كه ميانِ در باشد و (چو نهنگ) چهارپايى و شترگاو]ر.م [و هر چيز خال خال و جانورى است معروف، كه دشمن شير است.
پلنگ گوزن افكن : شجاع و بهادر.
پلنگ مِشگ : بيدمشگ و سنبل و قرنفل صحرايى و بالنگوى خودروى صحرايى كه در كنار آب روان بسيار مى باشد و هم دارويى است كه گل آن شبيه گل هاى پشتِ پلنگ و به رنگ آن بوده و به بوى مشگ مى باشد و به معرّبِ خود، فرنجمشك اشتهار دارد.
پلنگر : (چو سمندر و ستمگر) نام پادشاه زاده زنگيان، كه در ميدان به دستِ سكندر كشته شد.
پَلَنگمِشگ : رجوع به تركيبات «پلنگ» شود.
پلنگير : آلتى است كه نجّاران تخته ها را بدان صاف كرده و جلا دهند.
پلواس : (چو الماس) مكر و حيله و چاپلوسى.
پَلواك : چكش و ستون و بالاگر[ر.م] و پشكل و غرفه و روزنه و مخارجه[ر.م] و تالار و بالاخانه .
پلوان : (چو گلدان) پشتواره[ر.م] و بلندى اطراف زمين زراعت كه مزارعان بر بالاى آن تردّد نمايند تا زراعت پايمال نگردد و معنى تركيبى آن، پل مانند است.
پلوت : (چو عمود) عمامه كوتاه و كوچك.
پلوز : سفره و دستارِ خوان.
پلوس :(چو فلوس و محبس) پلواس[ر.م].
پلوك : (چو اندك و عمود) پلواك[ر.م].
پلومب : به فرانسه، سرب است.
پلومبوم : به لاتينى، سرب است.
پلون : (چو گُلخَن) پلوان[ر.م] است.
پَلوَنده : بر وزن و معنى پرونده.
پله : (چو غلّه و چلّه) كفه ترازو و هر درجه و مرتبه نردبان و خانه ها و (چو صله) پيله و درخت بيدمشگ و ابريشم و آنچه كرم ابريشم بر خود تنيده باشد و چوب كوچك چاليك]الك دولك [كه «پَلَه چوب» نيز گويند و خود چاليك را هم گويند و (چو لله) پلّه و مازالاق]ر.م [و نوع وجنس و سرمايه قليل و موى اطراف سر و شيرِ حيوانِ نوزاييده و نام درختى است خودرو در جنگل هاى هندوستان كه برگش شبيه به پنجه آدمى و گلش مانند ناخن شير و بيخ آن گل سياه و برگ آن نارنجى مى باشد.
پَلَه چوب---> پله.
پليته : (چو سليقه) فتيله.
پَليد : مردار و نجس و كثيف و ماضى پليدن[ر.م].
پَليدن : پالودن[ر.م].
پليس ---> پوليس.
پليش : (چو مدير) زبانى است مخصوص، كه «لهستانى» نيز گويند.