قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٥٤
آتش طواف مى داده اند.
پَرواس; پَرواسش; پَرواسيدن : بر وزن و معنى برماس و برماسش و برماسيدن.
پرواش : (چو سرباز) سرگشته و حيران.
پرواق : علفى است كه بيخ آن سريش است.
پرواك : (چو سردار) پاسبان.
پروال; پرواله : (چو سردار و سردابه) پرگار و پرواره[ر.م].
پَروان : شهرى است نزديك به غزنين]در افغانستان [و چرخ ابريشم تابى كه آن را به پاى بگردانيده و ابريشم را از پيله برآرند.
پَروانَچه : فرمان و رقم پادشاهان.
پروانس : ]ايالتى قديم از فرانسه كه كرسى آن، اِكس آن پرووانس بود(لغت نامه دهخدا)[.
پروانك; پروانه : (چو بدحالت و مردانه) چراغ پايه و امضا و اجازه و حكم و فرمان سلاطين و پيشرو لشگر و جانوركى معروف كه شب ها خود را به شعله شمع و چراغ زند و هم جانورى است كه پيشاپيش شير رفته و جانوران را از آمدنش مى آگاهاند كه به كنار روند و هماره پس مانده شير را مى خورد و آن به قدرِ سگ كوچكى و به رنگ آهو و گوش آن سياه است و به همين جهت آن را «سياه گوش» هم گويند، و به تركى «قره قولاق» و به عربى «بريد» نامند و هم جانورى است درنده كه امرا و سلاطين بدان شكار كنند و ظاهراً همان سياه گوش است.
پروپونتس : (ل) رجوع به «مرمره» نمايند.
پروتست : يا پروتستو; به زبان فرانسه، اتمام حجّت و اقامه برهان و ملزم و مجاب نمودنِ مخالفِ قانون.
پروتستان : كه معنى لغوى آن اصرار و ابرام كردن است، نام مذهب يكى از ملل نصارى و عيسوى ها كه به ١٥ فرقه منشعب و در ١٥٢٠ ميلادى : مقارن ٩٢٧ هجرى : از طرف لوترنامِ آلمانى، در مقابل مذهب قتوليك]كاتوليك [احداث گرديده، به شرحى كه در «لوتر» مذكور است و رجوع به «مسيحيّه» هم نمايند.
پروتستو : پروتست[ر.م] است.
پرور : (چو عمود و صفدر) برور[ر.م] و پروار[ر.م].
پروردگار : مشهور و معروف، كه نام خداى تعالى ]است [و كنايه از پادشاه هم هست، و او را «پروردگارگونه» نيز گويند.
پَروَردگان ---> فروردگان.
پروردن : پروريدن.
پَروَردين : فروردين.
پرورش : (چو بدمنش) علم و حكمت و اسم مصدر پروريدن.
پرورشْ آموختگان : انبيا و اوليا و شعرا.
پروره; پرورى : (چو زَلزَله و بستنى) پرواره[ر.م و پروارىر.م].
پروريدن : پرستش و پرستيدن و علم و حكمت آموختن و تربيت دادن.
پروز : (چو مركز) بروز[ر.م] و پريز[ر.م] و حلقه زدن لشگر، از سواره و پياده.
پروزن : (چو صف شكن) مخفّف پرويزن[غربال].
پروژه : به فرانسه، ترتيب دادن و تصوّر نمودن.
پروس : (ل) پروسيا[ر.م] است.
پَروَسنّان : (چو مصلحت دان) بربروشان[ر.م].
پروسيا; پروسيه : بزرگ ترين و مهم ترين حكومات آلمانيا كه بر ساير حكومت ها، نوعى حاكميّت داشته و تقريباً داراى ٦٠ كرور نفوس مى باشد و هم خطّه بزرگى است در منتهاى شمال شرقى همان حكومت كه تخميناً داراى ٧كرور نفوس بوده و به نام شرقى و غربى، به دو ايالت منقسم مى گردد. و به نوشته كشف النقاع[ر.ض]، پروسيا هم مانند آلمانيا يكى از اقسام شانزده گانه قطعه اوروپا بوده و مساحت سطح آن، ١٠٦هزار ميل مربع و آحادش ١٥مليان است. و در بعضى از كتب اواخر ديدم كه پروس، دولتى است جديد و مركّب از دو قطعه: يكى براندبورگ و ديگرى پروس، كه متّحدان دولت پروس را تشكيل داده و در تحت حكومت سلطانِ واحد بودند. امّا براندبورگ مهم تر است كه بر شهر برلن احاطه داشته و آلمان ها آن را در قرون وسطى از اسلاوها گرفته و حاكم نشين قرار دادند; و امّا پروس، مملكتى است باتلاقى نزديك روسيه