قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٣٦
و تيرى كه پيكان آن دو شاخ داشته باشد و (چو ديدار) نوعى از پيكان كه آن را مانند بيل كوچك پهن سازند و آن را پيكان شكارى نيز گويند و به تركى و مغولى، معرفت و تحفه و رشوت و هر چيز نفيس و به معنى معروف كه مابين ساق و قدم و مفصل بازو و دست است كه به پارسى «پيلسته» [گويند].
بيلاى : (چو بى پاى) چاه است.(ند)
بيلت : به فرانسه، بليت است.
بيلستون : (ل) شهرى است در انگلتره[انگلستان] كه داراى ٢٠ هزار نفوس بوده و معادن آهن و زغال بسيار دارد.
بيلسته : (چو بى دسته) انگشتان دست و نوعى از گل است.
بيلغِراد : بلغراد[ر.م] است.
بيلفت : (چو مى گفت) ستاره زهره.
بَيلفَوش : سوسن، و ظاهراً مصحّف پيل گوش[ر.م] است.
بيلقان : (چو طيلسان) معرّب بيلگان[ر.م] است.
بيلك : (چو حيدر و ديگر) مخفّف بيلاك[ر.م] است.
بيلكن : منجنيق و سر ديوار.
بيلگان : (چو طَيلَسان) بلده اى است از مغان و يا از كشور آذربايجان و يا از ملك شيروان]شهرى در كشور آذربايجان [و يا مابين شيروان و آذربايجان كه قباد[بيستمين پادشاه ساسانى در قرن ٥ و ٦م] پدر انوشيروان، بانى اش بوده.
بيله : (چو حيله) بيلاك[ر.م] و چرك زخم و پيله ابريشم و نوعى از دوا و پارو و پهلو و روى و رخسار و طبله و خريطه عطّار و جزيره دريا و رودخانه و به تركى، ]به منعى [همچنين است.
بيله دارو : به لغت تنكابن، جند[ر.م] است.
بيليك : بيلاك[ر.م].
بيم : ترس و واهمه و سداب[ر.م].
بيمار : مريض و خسته و امر به ترسيدن.
بيمارسان : بيمارستان و بيمارمانند.
بيمارستان : مريض خانه.
بيمارغَنج : كسى كه اكثر اوقات بيمار بوده و يا بيمارى او از روى ناز و غمزه باشد.
بيمحابا : به معنى بى پروا و بى مُسامحه و لااُبالى، مركّب از پارسى و عربى است.
ببمحابا پلنگ : موت و مرگ و دنيا و روزگار.
بيمر : (چو ديگر) بى حساب و بسيار و بى حد و بى شمار.
بيمند : مازالاق[ر.م].
بيمورى : صلابت و مهابت.
بين : (چو شير) امر و فاعل از ديدن و(چو خير) به عربى، ميانه و وسط است.
بين النهرين : اراضى مابين دجله و فرات، خصوصاً دو ناحيه اى است در سمت شرقى دجله يكى قرب بغداد و ديگرى قرب موصل; و در كشف القناع[ر.ض]گويد كه اين اراضى به دو قسم است: يكى جنوبى كه عراق عرب گويند و ديگرى شمالى، و آن جزيره اى است كه از شمال به ارمنيّه و از شرق به كردستان و در جنوب به عراق عرب و در مغرب به آسياى صغير و سوريا و باديه شام محدود، و در تورات مابين النهرين ناميده شده.
بينا:(چو مينا) شهر و ماه (ند) و بيننده و ديدهور و هم تخلّص ميرزا صدر گيلانى از شعراى ايران، كه از اشعار اوست:
«گر مرد رهى جز ره بى چون نروى