قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٣٠
مصروف مى دارد.
بيت المعور : موافق آنچه طُرَيحى[ر.ض] از بعضى نقل كرده، مقام جليلى است در آسمان در محاذى]برابر [كعبه كه از غرق و طوفان شاكىِ درگاه حضرت رحمان بوده و بدين واسطه به آسمانش رفع نموده و اساس آن بازهم در زمين باقى ماند و هر روز هفتادهزار ملائكه داخل وى شده و ديگر برنمى گردند و رجوع به «كعبه» نمايند.
بيت المقدس : يا مسجد اقصى يا ايليا يا قدس خليل يا دز هوخت گنگ; معبد مشهور و قديمى است در قدس شريف كه به نوشته بعضى تواريخ اسلاميّه، حضرت داود(عليه السلام) در ٤٤٠٠ هبوطى بنايش گذاشته و حضرت سليمان(عليه السلام) در ٤٤٠٧ به اتمامش آغازيده و تخميناً در مدّت هشت سال به انجامش رسانيده و در ٤٨٣٦ به دست بختنصّر ثانى]پادشاه بابل در بين النهرين [تخريب و در ٤٩٠٦ از طرف داريوش تجديد عمارت شده و در ٩٠ ميلادى بازهم به دست طيطوس[قيصر روم] خراب و به همان حال مى بود تا آن كه در عهد سلطان سليم خان، جامع]مسجد نماز جمعه [شريفى از روى همان اساس قديم بنا نهادند، و در مراصد]ر.ض [گويد: در وسط مسجد كوه كوچكى است كه صخره مشهور بنى اسرائيل در بالاى آن كوه است كه ايشان قربانى هاى خود را پيش آن مى برده اند و از اطراف اربعه آن سكويى و بنايى تپّه دارى ساخته اند كه بر بالاى آن توان رفت و صخره در وسط آنها واقع و قدرى بلندتر از آنها است و در روى صخره قبّه بسيار بلندى بر بالاى ستون ها ساخته اند و گرد آن قبّه ايوان و رواق است. و از آثارالبلاد[ر.ض] نقل است كه خوبى عمارات بيت المقدس خارج از قدرت بشر و از آن جمله دارالعمامه است و آن ديرى است مر نصارى را در غايت بزرگى در ميان شهر و در آن قنديلى است كه به اعتقاد نصارى نور آن از آسمان فرود مى آيد، چنان كه مشاهده كردن آن در روز هم ممكن باشد.
بالجمله بيت المقدس همواره مكانى شريف و قبله اهل كتاب بوده و امّت موسى(عليه السلام) و قوم عيسى(عليه السلام) و فرقه يهود و اتباع داود(عليه السلام)در هنگام عبادت توجّه به آن مى نموده اند و در صدر اسلام نيز مدّتى قبله اسلاميان بوده تا آن كه در سال دويّم يا سيّم هجرت، در اثناى نماز عصر يا ظهر به منطوقه (فَلَنُوَلِيَنَّكَ قِبْلَةً تَرضيها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الحَرامِ)(بقره، ١٤٤) تحويل قبله شده و روى توجّه به كعبه آورده و رجوع به «قبله» و «يهود» هم نمايند.
بيت النور ---> كوه بيت المقدس.
بيتا : (چو مينا) خانه.(ند)
بيتانه : بيگانه.(ند)
بيثينوس : (ل) نام ديگر اسقلبياذس[پزشك يونانى در قرن ١ ق.م].
بيثينيا : (ل) شهرى است مولد اسقلبياذس[پزشك يونانى در قرن ١ق.م].
بيجاپور : ناحيه اى است از دكن[در هند] كه دارالملك]مركز [آن اورنگ آباد و بر بلاد كثيره مشتمل و اكثر مردمانش هندوان و برخى مسلمانند و خود آن ناحيه را هم اورنگ آباد گويند.
بيجاد; بيجاده : كاه رُبا و يا نوعى از ياقوت و يا سنگى است ريزه و كم بها و سرخ رنگ كه آن نيز كاه و يا پرِ مرغ را به خود جذب كند و به نوشته بعضى بُسَّتِ سياه است، و با ذال معجمه هم استعمال شده اند.
بيجانگر : شهر بزرگى است از بلاد دكن.
بيجن : (چو ديگر) بيژن.
بيخ : گره و عقده و اصل و ريشه.
بيخِ اَنجُدان; بيخ اَنگُدان : شترخار[ر.م].
بيخِ بخور مريم : آذرگون[ر.م].
بيخِ برنده : نام اسپهانى شاه تره هندى است.
بيخِ بنفشه : ايرسا[ر.م].
بيخِ ترخون : عاقِرقَرحا[ر.م].
بيخِ تفت : شوكران[ر.م].
بيخِ چمان : سرخس[ر.م].
بيخِ دارچمان : بسفايج[ر.م].
بيخِ زرّين گياه --->زرّين درخت.
بيخِ سنبل --->شيستره.