قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٢٦
و ٤٨ يا ٥٠ سال حكمرانى نمود.
٢. چهارمين ساسانيان: كه در ٢٣٢ ميلادى بعد از پدرش، هرمز اوّل، در جندشاپور]شهرى باستانى در خوزستان [به اريكه سلطنت نشسته و مانى نقّاش]بنيان گذار آيين مانوى در قرن ٣م [را جلب و طرف داران او را طرد و مقيّد نموده و بعد از سه سال در گذشته و پسرش، بهرام، خلف او گرديده و او را به شاهنده و بزه كار ملقّب مى داشتند.
٣. پنجمينِ ساسانيان: كه در ٢٣٥ ميلادى بعد از پدرش : كه در حال حياتِ خود نامِ خود بدو نهاده بود : صاحب تاج و تخت گرديده و مدّت ٤ سال حكمرانى نمود.
٤. ششمين ساسانيان: كه در ٢٣٩ ميلادى بعد از پدرش، بهرام دويّم، به جاى او نشسته و ٩ سال حكمرانى نموده و او را سكان شاه لقب داشت، و ازآن رو كه در عهد پدر حكومت سيستان او را بوده و سيستان را سكان گفتندى.
٥. دوازدهمينِ ساسانيان: كه در ٣٧٩ ميلادى بعد از پدرش، شاپور ابن شاپور ذوالاكتاف، به اريكه حكمرانى مستقرّ، و بعد از ٣ سال مقتول و ازآن رو كه در عهد پدر حكومت كرمان داشت، به كرمانشاه اشتهار يافته و شهر كرمانشاه هم از بناهاى او است.
٦. چهاردهمين ساسانيان: كه در ٤٠٤ ميلادى بعد از پدرش، يزدگرد، جلوس كرده و در ظرف ٢٣ سال مدّت حكمرانى خود بلاد كثيره در ايران تأسيس كرده و ازآن رو كه به صيد گور بيشتر حريص بود به بهرام گور اشتهار داشت.
٧. سيزدهمينِ ملوك غزنويان: كه پسر مسعود ابن ابراهيم ابن مسعود ابن سلطان محمود ابن سبكتكين بوده و در ٥١١ هجرى در غزنه]در افغانستان [جلوس و ٣٢ سال با كمال معدلت سلطنت كرده، پس از طرف حسن غورى مغلوب بوده و به هندوستان فرار نموده، پسرش، خسروشاه، در لاهور]در پاكستان [خلف او گرديد، متعاقباً او هم از طرف حسن غورى اخذ و حبس و دولت غزنويان منقرض و ممالك ايشان به غوريان[سلسله اى در افغانستان در قرن ٦ و٧ ه:.] انتقال يافت.
٨ . هشتمينِ سلجوقيان[سلسله اى ترك نژاد در قرن ٥ تا ٨ه:.]: كه در ٥٦٢ هجرى بعد از پدرش، طغرل شاه، در كرمان جلوس، و تا ٨ سال در ميان او و برادرانش در سر سلطنت جنگ و جدال بوده، پس بعد از وفات او پسرش، محمّدشاه، جلوس كرده و آخرين سلجوقيان گرديد.
٩. يكى از ملوك ايّوبيه[حاكمان مصر و شام در قرن ٦ و٧ ه:.]: كه در ٦٢٧ هجرى جلوس، و بعد از يك سال مقتول گرديد.
١٠. يكى از حكمرانان دهلى: كه پسر سلطان ركن الدين فيروز بوده و در ٦٣٨ [هجرى] جلوس كرده و به فاصله ٢ سال از مقام خود اسقاط گرديد.
١١. بهرام چوبين: كه يكى از سرداران هرمز ابن نوشيروان بوده، عاقبت هواى سلطنت به دماغش مستولى و در ٥٩٠ [ميلادى] به اريكه سلطنت مستقرّ، عاقبت خسرو پرويز ابن هرمز]پادشاه ساسانى در قرن ٦ و ٧م [به دستيارى قيصر روم مقهورش كرده و به تخت موروثى پدر مالك گرديده و بهرام به طرف تركستان[نواحى ترك نشين شمال غربى چين و آسياى مركزى] فرار نمود، بالجمله به جهت لاغرى به چوبين ملقّب بود.
بهرام تلّ : كلّه منارى است كه بهرام چوبين[سردار شورشى در زمان ساسانيان] از سر تركان ساخته بود.
بَهرامان : بهرامن[ر.م].
بهرامج : (چو تردامن) معرّب بهرامه[ر.م] است.
بَهرامَن : غازه و گل كاژيره و بتخانه و نوعى از ياقوت سرخ و مطلق ياقوت و نوعى از بافته ابريشمى هفت رنگ.
بَهرامه : بناغ[ر.م] و ابريشم و بيدمشگ و جامه سبز و مثقب[ابزار سوراخ كردن] نجّاران.
بَهرَج : معرّب بهره.
بَهرَك : چرك و بيدمشگ و پوست اعضا كه به جهت كار كردن سختيده و پينه بسته باشد.
بهرم; بهرمان; بهرمن : (چو احمد و قهرمان و اهرمن) بهرامن[ر.م].
بَهرَمه : بهرامه[ر.م].