قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٢٠
و گاه است كه خود عقل كلّ را نيز بدين اسم، موسوم داشته و بلكه كسانى را كه به سعادت مذكوره نائل گرديده و عقل كلّ در ايشان تجلّى و ظهور نمايد هم بدين اسم، مسمّى دارند و اكثرشان تأمّل نكرده و رئيس روحانى بزرگ خودشان را دالاى لِما ناميده و مى گويند كه او در حيات جاودانى و لباس زندگانى زيسته و هرگز نخواهد مرد الاّ اينكه به اقتضاى حكمت از ميان قوم خود غايب بوده و به لباس ديگر جلوه گر گردد.
بوداج : (با جيم ابجدى و حاء حُطّى) رجوع به «بودا» [شود].
بوداغاوتامه ---> بودا.
بودجه : (چو كوفته) بارنامه و دفتر مخارج و مداخل و محلّى كه از براى مخارج معيّنى منظور دارند.
بودروم : به فرانسه، سرداب است.
بودش : (چو سوزش) هستى و وجود و اسم مصدر بودن.
بودن : (چو كودك) شدن و موجود گرديدن.
بودنه : بر وزن و معنى پودنه.
بوده : شهرى است از مجارستان و اسم مفعول و ماضى بعيد از بودن.
بودها---> بودا.
بوذه; بوذيّه :(ل) رجوع به «ثنيّه» نمايند.
بور : آرد و كبك و تذرو و اسب سرخ رنگ و تباه و پوچ و زمين خراب و رنگ بوز[ر.م] و امر به آوردن و به فرانسه، روغن كره را گويند.
بورِ اَبرَش : اسب سرخ رنگ با داغ هاى سفيد.
بوراش : به فرانسه، گاوزبان است.
بوراكس : به فرانسه، بوره[ر.م] است.
بوران : لقب خديجه، دختر حسن ابن سهل زوجه مأمون عبّاسى، كه ٨ سال با او به سر برده و بعد از وفات او هم مدّتى در قيد حيات بوده و در ٢٧١ هجرى در ٨٠ سالگى وفات يافت.
بوران دخت : نام دختر خسروپرويز كه بيستوهفتمين ساسانيان[در قرن ٦ و ٧م] بوده و بعد از برادرش، شيرويه، و برادرزاده اش، اردشير، در ايران جلوس كرده و ١٦ ماه حكمرانى نمود.
بوربون ---> جوزبوا.
بوردو : شهرى است قديم و مشهور از بلاد فرانسه به مسافت ٥٦٠ كيلومتر از جنوب غربى پاريس كه مردمانش تخميناً دويستوپنجاه هزار و شراب آن مشهور هر ديار است.
بوردور : شهرى است حاكم نشين از قونيه[در تركيه].
بورسيبا---> كوفه.
بورغوس : شهرى است از اسپانيا، مركز ايالتى كه هم بدين اسم، موسوم است.
بورغونيه : خطّه اى است از فرانسه.
بورق : (چو دوزخ) معرّب بوره[ر.م].
بورقى ---> برغو.
بورك : (چو كودك و كوچك) شتل[ر.م] و اوماج]ر.م [وسنبوسه و قطّاب و زنگار روى نان.
بورمند : (چو گوسفند) گياهى است به غايت خوش بوى.
بورمنى : (ل) رجوع به «سپيدمرز» نمايند.
بورمه : (چو دوخته) بورمند[ر.م].
بورنئو; بورناى : بورنه او[ر.م] است.
بورنگ : (چو هوشنگ) نوعى از ريحان كوهى.
بورنو : يكى از ممالك وسيعه افريقا است.
بورنه او : يكى از جزاير بحر محيط كبير در تحت خط استوا، كه بعد از اوستراليا و فلمنك جديد، جزيره اى بزرگ تر از آن نبوده و مشتمل بر شش حكومت، و نفوس آن تخميناً هفت مليون، و اكثرشان مسلمان و برخى مجوس هستند.
بُورورَه : نام پادشاهى بوده و هم جزيره اى است در جانب قطب شمالى كه شنقار[نوعى گياه] را از آنجا آرند.
بوره : كه «تنگار» و «نمك ايرانى» نيز گفته و به هندى «پاپرى لون» ناميده و معرّب آن بورق بوده و به فرانسه «بوراكس» و به لاتينى «تنگال» گويند، شكر سفيد و ارزيز و قلعى و آلات و ظروف لحيم كرده و نمك مانند است معروف كه بيشتر در درياچه هاى چين و آسيا و تبّت و هند به طور معمول موجود و از تبخير آب آنها مأخوذ و فلزات