قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٩٢
در بعضى موارد ضعفِ زياد و گرفتگى در تجاويف دماغ توليد نمايد، بدين انگيزه اگر خواهند مقدار زيادى بر استعمال برومور مداومت نمايند، بهتر آن است كه به جاى برومور پتاسيومِ تنها، مخلوطى از آن و برومور سوديوم و برومور امانيوم : كه در توليد ضعف اضعف مى باشد : به همان مقدارِ برومور پتاسيوم به كار برند.
برومبرغ : (ل) شهرى است از پروسيا[بخشى از آلمان كه سابقاً امپراتورى مستقل بوده].
برومند : (چو تنومند) صاحب نفع و باردار و كامياب و برخوردار.
برومور ]ر بُروم[.
برون : (به فتح اوّل و تشديد ثانى) به لغت زند، بز كوهى و بز و گوسپند كه پيشاپيش گله راه رود و (بر وزن نزول) حلقه، خصوصاً حلقه بينى شتر و هم شهرى است مركز ايالت، از اوستريا[اتريش، به مسافت ١٧٠كيلومتر از ويانهوين] و (بر وزن نگون) مخفّف بيرون و رجوع بدانجا نمايند.
برونده : (چو شرمنده) سبد و سلّه و بسته و بقچه قماش.
برونسويق : (ل) خطّه اى است تابع انگلتره[انگلستان]، از امريكاى شمالى و هم يكى از دول صغيره آلمانياى وسطى كه از هر طرف با ممالك پروسيا]بخشى از آلمان كه سابقاً امپراتورى مستقل بوده [محدود است.
برونوس : (با سين مهمله و معجمه چو گلوسوز) برنوس]ر.م [است.
بره : (چو فرح) برده و خوب و آراسته و(چو مزه) ابره]ر.م [و عجز و عاجز و بچّه گوسپند و برج حَمَل.
بره دو مادرى : چيزى و كسى كه غصّه و ضرر دنيا را نديده باشد; چون خواهند كه بره اى زود فربه و خوب شود از دو ميش شيردار، بدان شير مى دهند.
بره فلك : برج حَمَل.
بره گرفتن : عاجز و زبون شدن.
برهان : (ر) به عربى، حجّت و دليل قطعى است كه به پارسى «فرنود» و «فرنوس» [گويند].
برهان مسيح : شفاى بيمار و اجابت دعوات و احياى اموات است.
بُرهانپور : يكى از بلاد هندوستان و مقرّ حكومت خانديس[ايالتى در هند] است.
بره زيليا : قطعه بزرگى است از جهت غربى امريكاى جنوبى كه على التخمين داراى ١١ مليون نفوس است.
برهليا : (چو مجلس ها) رازيانه است.(نان)
بره من : (چو كلمن) نام جمهوريتى است از متّفقه آلمانيه كه شهر مركزى آن نيز بدين اسم، موسوم است.
برهمن : (چو قلم زن و كرگدن) برهمنه[ر.م] و هم شاعرى بوده ايرانى در عهد شاه سليمانِ صفوى.
بَرَهمند; بَرَهمنه : مطابق و موافق و ابر بارنده و كوچك ]و [بسياردان و راست گفتار و درست كردار و اصيل و نجيب هندوان و زنّاربند و بت پرست و پير و مرشد ايشان و عنوان مخصوص رؤساى روحانيين هندو و مجوس و مذهبِ برهمنى، يكى از مذاهب معتبره مشهوره مى باشد كه هندو و هندويى گويند و به حلول و تناسخ ارواح و معبودين خويش معتقد بوده و متعصّبين ايشان خودشان را بر آتش انداخته و بالخصوص مردگان خود را گاهى تنها و گاهى زن زنده را هم با شوهر مرده يا شوهر زنده را با زن مرده سوزانيده و شامانى را : كه يكى از فرق برهمنى است : عقيده آن است كه دالايى لاما : كه بزرگ و معلّم ايشان است : هرگز نمرده و با حيات جاودانى خواهد زيست الاّ اينكه به اقتضاى حكمت، چندى از ميان قوم خود غايب بوده و به لباسى ديگر جلوه گر گردد، و اين مذهب در تبّت و سبير]سيبرى [و مغول مستعمل است و رجوع به «شامانى» هم نمايند.
بَرَهمنى ---> برهمنه.
بره موله : قصبه اى است دلپذير در ١٦ فرسخى كشمير، مردمانش بى ادب و حنفى مذهب مى باشند.
برهمه : (چو زَلزَله و طبقچه) برهمنه[ر.م] است.
برهميّه ---> وثنيّه.
برهنه : (ر.ف) كه لوت و عريان است.
برهوت : (چو مبهوت و جبروت) دشتى است در حضرموت از يمن و يا شهرى است در آنجا و يا چاهى