قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٨٧
دشتِ قبچاق[ناحيه اى در شمال درياى خزر]، حكمران بوده و ازاين رو دشتِ مذكور را دشت بركه نيز گويند و ازآن رو كه در عربى، به معنى گودال آب و درياچه است كه به پارسى «شَمَر» [گويند]، گاه است كه با پاره اى اسامىِ ديگر تركيب يافته و به بعضى مواضعى كه مشتمل بر درياچه باشد اطلاق يابد و بعضاً به پاره اى امكنه كه درياچه هم نداشته باشد، استعمال نمايند كه بعضى از آنها را مى نگارد و در توضيح معنى اصطلاح جغرافيايى آن، رجوع به «محيط» شود.
بركه ابراهيم : درياچه اى است متّصل به جنوب شهر اورفه[در تركيه].
بركه اردشير : شهرى است از فارس.
بركة الجبّ; بركة الحاج : موضعى است دلگشا، به مسافت ١٠ كيلومتر از شمال شرقى قاهره.
بركة الحبش : نزهتگاهى است در كنار نيل.
بركه خليص : محلى است مابين مكّه و مدينه.
بركه زلزل : درياچه اى است در بغداد.
بركة الفيل : درياچه اى است متّصل به قاهره.
بركه قارون; بركه قرموط : درياچه اى هستند در مصر و رجوع به «فيوم» نمايند.
بركه لاجورد; بركه ناصريّه : درياچه اى است در مصر.
بركه نعمان --->بُنيان.
بَرَكى : (چو سفرى) كلاه دراز زاهدان، كه به عربى «بريس» گويند و (چو هندى) يكى از نواحى آيدين]در تركيه [است.
بَركيارُق; بَركياروق : (ل) چهارمينِ ملوك سلجوقيّه كه پسر ملكشاه ابن الب ارسلان بوده، و در ٤٨٤ هجرى بعد از وفات پدرش جلوس نموده و مدّتى با برادرانش در تجاذب و تشاجر بوده، عاقبت مصالحه نمودند بر اين كه خراسان، برادرش سنجر را بوده، و سوريه و عراق و جزيره و آذربايجان و گرجستان از برادر ديگرش محمّد، و ساير ممالك هم به خودش عايد گردد، و بعد از ١٢ سال حكمرانى درگذشت.
برگ : (چو مرگ) ورق درخت و كاغذ و كتاب و توجّه و التفات و عزم و اراده و آهنگ و نغمه و يخنى و ذخيره و كسوت قلندران و ساز و سامان، خصوصاً تدارك مهمانان.
برگِ بابا آدم --->پيل گوش.
برگ بيد : علاوه بر معنى تركيبى، نوعى از پيكان است كه به صورت برگ بيد سازند.
برگ تنبل ---> ساده.
برگ ريزان : فصل پاييز و آخر عمر و ايّام پيرى.
برگ كازرونى --->جزا.
برگ نيل : وسمه.
برگان : دهى است در شيراز كه كانِ سنگِ برگان[ر.م] است.
برگذار : (چو سرشمار) ارمغان و تقديم نمودن.
برگزار : عرض كردن و عرضه داشتن.
برگس; برگست : (چو اطلس و بدمست) ترجمه «معاذالله» و «نعوذبالله» و «خدا نكرده»، كه در موضع انكار باشد.
برگستان; برگُستوان : (چو انگشتان) لباسى است كه در روز جنگ پوشيده و بر اسب و فيل نيز پوشانيده و درون آن را پنبه و كج[نوعى ابريشم و ابريشم كرده و بخيه بسيارى زده و در روز جنگ پوشند كه بدن را از ضرب تير و نيزه حفظ نمايد و آن را «كجيم» و «كجين» و «كژيم» و «كژين» و «كژاگند» و «كژاغند» و «قژاگند» و «قژاغند» و «قزاقند» و «قزاگند» و «قزاگنك» هم گويند].
برگسه : (چو مدرَسه) پنهان و پوشيده.
برگه : برگ و ورق است.
بِرلِن; بِرلين : شهرى است شهير، پايتخت دولت آلمان، كه نقطه اجتماع راه هاى بسيار و تجارتش به نهايت داير و در ٥٣٧ هجرى تأسيس يافته و از حوالى ١٠٦١ اهميّتى مخصوص پيدا كرده تا در اين اواخر به منتهاى امتياز و وسعت رسيده، به مرتبه اى كه نفوسِ خود شهر از دو كرور و نيم متجاوز و به ٣٤ جسر و ١٩ مريض خانه و ٢١ كليسا و دارالفنونى بس عالى مشتمل، و هيئت اجتماعيّه از براى همه گونه علوم و فنون مهيّا، و از ١٣ محلّه بزرگ : كه هريكى از آنها قصبه اى بوده بزرگ و مستقل و به جهت توسعه شهر جزو خودِ آن گرديده و ازاين رو بازهم به نام قصبه اشتهار دارد : تركيب يافته، و در ١١٧١ به تصرّف