قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٨٤
برسيدن : (چو ترسيدن) محو و معدوم و مُضمحلّ گرديدن.
برش : (چو خَجِل و فرش) برسن[ر.م] و اعراض نمودن و كشوث[ر.م] و قاچِ خربزه و هندوانه و معجونى است كه از براى نشئه و كيف از برگ كتان سازند و رجوع به «كشوث» هم شود و مرغ چكاوك را هم گويند.
برش ديده : قطع نظر نمودن از چيزى.
برشاد : (ل) شلغم.
برشان : (چو افشان) ملّت و امّت پيغمبران.
بَرشاوش : نام ديگر رأس الغول[ر.م] است.
بُرُشتن : بريان كردن و خامى طعام را به واسطه آتش بردن.
برشجا; برشجان : (چو كربلا و سرفراز) موضعى است مابين ايران و توران[در شاهنامه حكومتى ترك در آسياى مركزى]، و با خاء ثخذ هم آمده اند.
برشدن : (چو بدسخن) بلند رفتن و بالا شدن.
برشگ : (چو پلنگ) برتنگ[ر.م] است.
برشن : (چو عنبر) عَشَقه[ر.م و لبلابر.م].
برشوم : (چو مرسوم) نوعى از خرماى خشك است و رجوع به «قسب» نمايند.
برشيان : يا برشيان دارو; سرخ مرد[ر.م] است و رجوع به «كسته» هم نمايند.
برص : (چو عرب) به نوشته بحرالجواهر[ر.ض]، سفيدى است كه در بعض اعضا ظاهر شده و غور نمايد، و گاه است كه به تمامى اعضا سرايت كرده و رنگ تمامى بدن سياه گردد، و اين قسم را برص منتشر گويند، چنانچه برص أسود، آن سياهى است كه از غلبه موادّ سودواى در بدن ظهور يابد.
برصوم : يكى از پيشوايان مذهب نسطورى]از فرقه هاى مسيحيّت [بوده كه در قرن پنجم ميلادى ظهور نموده و مذهب خود را در عراق و ايران نشر نمود.
بَرصيصا : (ر) عابدى بوده معروف كه عاقبت به اغواى شيطان، به ضلالت افتاد.
برطاس : (چو كرباس) شهرى است در تركستان[شمال غربى چين و آسياى مركزى] كه روباهش پوست خوب دارد و آن پوست را نيز گويند و رجوع به «كمارى» نمايند.
بِرطانيقى : گل بستان افروز و يا تخم آن.(نان)
بَرطايل : جزيره اى است در هند كه از يكى از درختانش صدايى مهيب مى آيد و يا كوهى است در آن جزيره كه شب ها از همان كوه صداى طبل و دهل و سِنج مى آيد.
بَرطيسقون : به يونانى، گلِ سرخ است.
برغ; برغاب; برغاو : (چو فرق و خَجِل و سفر و سرداب) بندِ آب و جايى كه پيش آب را با خس و خاشاك و غيره بندند.
برغست : (چو سرمست) مُچّه[ر.م] و جامه غوك[ر.م] و جوى آب زراعت و خيار دشتى و رجوع به «سبزه» شود.
برغَسْتْبا; بَرغَسْتْوا : طعام و آشِ برغست[ر.م].
برغشت : برغست[ر.م]، اِفراداً و تركيباً.
برغ شتراسر ---> تلغراف.
بَرغَلانيدن : برانگيختن و تحريك نمودن.
برغمان : (چو هم زبان) اژدها و مار بزرگ.
برغمه : دولتى بوده كوچك كه در ٢٨٣ مقدّم ميلادى، بعد از اسكندر رومى، از طرف فيلترنامى، تأسيس يافته و هفت تن از ايشان در ظرف ١٥٤سال حكمرانى نموده اند كه اسامى شان را با تاريخ جلوسشان، ذيلاً مى نگارد:
١. فيلتر ٢٨٣
٢. اومن اوّل ٢٦٣
٣. آتال اوّل ٢٤١
٤. اومن ثانى ١٩٨
٥. آتال ثانى يا فيلادلف ١٥٧
٦. آتال ثالث يا فيلوميتور ١٥٧
٧. آرستونيق ١٣٢ الى١٢٩[١]
و ايشان با كثرت ثروت و علوم و معارفْ معروف; و آتال سيّم : كه ششمينِ ايشان است : در حين وفاتِ خود، مملكت را به رومايى ها[رومى ها] وصيّت كرده و ازاين رو بعد از وفاتش سه سال با آريستونيق به جنگ و جدال آغازيده، و عاقبت تمامى مملكت را ضبط و تصرّف نمودند.
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. همه اين تاريخ ها پيش از ميلاد هستند.