قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٦٨
«اى باد حالتْ دلم، شادان ز دور فلك *** هجر تو بر خاطرم، چون بر جراحت نمك».
١٧. وافر ر وافر.
١٨. كامل ر كامل.
١٩. مديد ر مديد.
و چون از شرح اجمالىِ دو معنىِ لغوى و اصطلاحى بحر، فراغت حاصل آمد، به ترجمه ساير لغات مى پردازيم.
بحره : از اسماء مدينه حضرت رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) و يكى از دهات بحرين و موضعى است در طايف.
بحرى قُطاس : گاوى است در كوه هاى خطا[ناحيه اى در شمال و شمال غربى چين] و يا گاوى است بحرى كه دُم آن را بر سرِ علم و بر گردن اسبان بندند.
بحرين : جزيره اى است در سمت غربى بحر بصره]درياى عمّان [و هم ولايتى است در همان سمت كه در شمال شرقى جزيرة العرب و مابين اَحسا]در عربستان [و عمّان واقع و موافق قاموس الأعلام]ر.ض [در اين اواخر جزو اَحسا محسوب بوده و در اوايل دوره اسلاميّه امر برعكس[شده است] و در لسان مورّخين و جغرافيين عرب هم به همان منوال مورد استعمال مى بود. وبالجمله اين بلاد در سال ششم هجرى مفتوح لشگر اسلام بوده، پس در عهد بنى اميّه، مدّتى در دست اجانب بوده و در عصر عبّاسيان به تصرّف قرامطه]ر.م [درگذشته و در قرون اخيره تابع دولت علّيّه عثمانيّه گرديده و از مضافات بصره در شمار است و به «اَحسا» هم رجوع نمايند.
بحريه : طايفه اى است از مماليك[غلامان] و غلامان اتراك كه ٢٤ تن از ايشان از ٦٤٩ تا ٧٨٤ هجرى در مصر حكمران بوده و بعد از انقراض ايشان دولتشان به چراكسه[١] انتقال يافت.
بحيرا : (چو كريما) راهبى بوده نصرانى كه به اكثر علوم آشنا، خصوصاً در نجوم و هيئت صاحب يدِ طولا بوده و الوهيّت حضرت مسيح(عليه السلام) را منكر و كفر بودنِ ام الله گفتن درباره مريم(عليها السلام) را اعلان نموده، و عرب را از بت پرستى نهى و به توحيد دعوت و به آمدن پيغمبر عربى بشارت داده، و سلمان فارسى هم از تلامذه او مى بود تا اينكه در سفر شام به فيض حضورِ آن نور الهى موفّق، و بعد از رؤيت آثار نبوّت، از وقايع آينده دايره بر مسلمينِ رسالتِ آن حضرت و غلبه عرب بر ساير طوايف، خبر داده و نبوّتِ آن حضرت را تصديق نمود.
بحيره : (چو قليله) موضعى است در يمامه]در جزيرة العرب [و هم ولايتى است در غربىِ نيلِ غربى و (به ضمّ اوّل و فتح ثانى) به عربى، درياچه را گويند و در معنى اصطلاحى حسابى و جغرافيايى آن، رجوع به «محيط» و عدد» نمايند.
آيين هشتم