قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٤٠
أنَا أحَدُ الأحيد/لاإلهَ إلاّ أنَا الصّمادُ الصّميد/ لا إلهَ إلاّ أنَا السِّراجُ السّريج». و بدين روش بسيارى دراييده و كتابى تلفيق داده و افضل از قرآنش شمرده و بيان نامش كرده و به ١٩ بابش مرتّب نمود كه عدد ابجدى «وجود واحد» و عدد حروف «بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم و لااله الاّ الله حقّاً حقاً» مى باشد. پس هر باب را هم به ١٩ باب مبنى ساخته، بهواسطه آنكه ضرب ١٩ در ١٩، ٣٦١ بوده و با عدد «كلّ شىء»، مطابق و با شماره ايّام سال موافق آيد. و ازاين رو تمامى اوامر و نواهى را به ١٩ ختم نموده و نظام احكام را به همين اساس گذاشته، مثلاً نماز ١٩ ركعت و روزه ١٩ روز و سال ١٩ ماه و ماه ١٩ روز و هكذا. بارى پيروان اين مرد مزخرف گوى كه در ١٢٦٠ هجرى بدين نغمه سرايى ها آغازيد، باب حجّة اللّهش پنداشته و گاهى خودِ حجّة الله و قائم مُنتَظَر و مهدى موعودش(عليه السلام) انگاشته و گاهى خداى زمين و آسمانش خوانده و گويند: حضرت روح الله(عليه السلام)كه در آخر زمان آمده و به حضرت قائم(عليه السلام)اقتدا خواهد كرد و همچنين حسينى كه بعد از ظهور آن حضرت رجعت خواهد نمود، اشاره به ميرزا حسينعلى مى باشد كه بعد از كشته شدن ميرزا على محمّد از تهران تبعيد شده و پانزده سال مجاور بغداد بوده، پس به اسلامبول]استانبول [منقول و از آنجا به ادرنه]در تركيه [مطرود گرديده و عاقبت ٢٤ سال در عكّا[در فلسطين اشغالى] سكنى كرده و عازم دارالبَوار]دوزخ [گرديد و آن يوم الله و روز عظيم كه تمامى انبيا خبر داده و در قرآن و كلمات ائمّه دين به حشر و نشر و حاقّه و قارعه و معاد و تَناد و غير اينها موسوم گرديده، كنايه از همين روزى است كه ميرزا حسينعلى]مؤسّس فرقه بهايى در قرن ١٣ و ١٤ه:. [قيام به دعوت نمود، بلكه مراد او از قيامت، قيام هريك از داعيان الهى است به دعوت، و خود ميرزا حسينعلى هم روز حشر و نشر را انكار كرده و موهومش شمرده و جنّت را به لقاى خود و جهنّم را به مخالفت خود تأويل نموده. و ابوالفضل گلپايگانى[از مبلّغان سرشناس بهايى، مسجدالحرام و مسجدالاقصى و وادى مقدّس و مابين ركن و مقام را تأويل به عكّا كرده. بالجمله چه گويم كه ناگفتنم بهتر است. عمر حيف و زمان حيف و سال حيف و ماه حيف و شب حيف و روز حيف و ساعت حيف و دقيقه حيف و ثانيه حيف است كه در مذاكره موهومات صرف شود. و احمق تر از ايشان، پيروان ايشانند كه خر مفت ديگران هستند، والاّ خودشان خيلى اشخاص مقتدر و توانا مى باشند كه هيچِ صِرف و موهوم محض را به طورى جلوه گر نظر عوام مى نمايند كه عالمى را به ضلالت انداخته و پول هاى مفت را خورده و مالك رقابصاحب اختيار] اين گونه عوام عَلَقه و مُضغه]پست و بى ارزش [مى باشند. اى كاش حالا كه از جاده حق منصرف بوده و از شاه راه هدايت منحرف مى شدند، پيرو دهر و طبيعت بوده و خودشان را از قيد مذهب و ديانت رها نموده و عمر پنج روزه خود را با كمال آسودگى گذرانده و بدون اينكه به ملاحظه قانونِ دين باطل خودشان از چيزى محروم باشند، در سايه حُرّيّت مطلقه فعلى و قولى مى زيستند، كه اقلاً اين دنياى حاضر نقدى به خوشى و خرّمى سپرى شدى و امّا آخرت موهوم و يا نسيه است. والاّ در جايى كه بنا بر قيد مذهبى باشد خود را از قيد قرآن و مسجد و مكّه و نماز و روزه خلاص كرده و به تورات بى اصل و انجيل جعلى و ايقان ميرزا حسينعلى و فرائد گلپايگانى و بيان ميرزا على محمّد و عكّاى بابيّه و كليساى نصارى و چارس]چرس; بنگ [زدن ايشان و پرهيز كبير و صغيرِ اوشان، مغلول و مُقيّد ساختن، عقل خود باختن و در عرصه حماقت تاختن است.
باپ : پدر.
باتبات : (ر) سرخ مرد[ر.م] است.
باتر : (چو مادَر و شاطِر) مرغ كلنگ[ر.م] و شمشير برّان و مردى بوده مجهول.
باتره : (چو بامزه) دف و دايره.
باتس : (چو ناخن) به زبان اهل شبانكاره]در جنوب ايران [ترنج است.
باتنگان : بر وزن و معنى بادمجان.
باتنگل : (چو ماتم گر) نام كتاب معتبر كفّار هند است.