قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٣٣
ايرساى منتن : كه مانند ادويّه ضد تشنّج مستعمل بوده و به لاتينى «ايريس فوتيديسيما» گويند.
ايرسون : (چو نيلگون) طلق و زرورق.(نان)
ايرقان : (چو ميهمان) حنا.(مى)
ايرقانيا : نام قديمى سبزوار است.
ايرگ : (چو بيست) مردم.(ند)
ايرگان : مردمان.(ند)
ايرلاند; ايرلاندا; ايرلانده; ايرلند; ايرلنده : يكى از جزاير قسمت ملانزيا از اقيانوسيّه و هم جزيره بزرگى است كه يكى از ممالك ثلاثه اى مى باشد كه برتانياى كبير از آنها تشكيل يافته و در سمت غربى برتانيا است.
ايرمان : (چو ميهمان) آرمان[ر.م]و طُفيلى و هر چيز عاريت و نام شهرى هم هست.
ايرمان سرا : دنيا و خانه عاريتى.
ايروان : (ر) شهرى است خرّم بنيان از مضافات آذربايجان و مقرّ حكومت ارّان كه پايتخت ارمنستان بوده و مردمانش ارمنى بوده اند و در اين زمان هم ارمنى هاى متعصّب بسيار داشته، و به زعم ارامنه اين شهر از بلاد قديمه بوده و بهشتِ روى زمينش دانند و در خود شهر دو تا كليسا از بناهاى ملوك قديم ارمنستان بوده و در خارج شهر به فاصله سه هزار قدم قلعه بزرگى است كه داراى برج ها بوده و دور آن چهار ميل بوده و سمت شمال شرقى آن بهواسطه نزديكىِ رودخانه، ديوارى ندارد و در سه فرسخى آن كليسايى است معروف به اوچ كليسا كه نزد ارامنه از اماكن متبرّكه بوده و از اطراف عالم به زيارتش آيند. مشهور است كه از اعضاى بدن انبيا و حواريين و بعضى پيشوايان دينِ ارامنه در اين كليسا بوده و اخيراً به دياربكر]در تركيه [برده اند. وشاه عبّاس بزرگ نيز، نيزه اى را كه بر بدن مبارك حضرت روح الله(عليه السلام) زده بودند با قطيفه اى كه در همان روز بر پيكر شريف آن حضرت پيچيده بودند، از آنجا به جلفاى اسپهان آورد. ودر جنوب شرقى ايروان كوهى است مشهور كه به زعم ارامنه، كشتى نوح بعد از طغيان طوفان در بالاى آن فرود آمده و آبى كه به اقطار زمين احاطه داشت فرورفته و اوّل صحرايى كه در نظر نوح پديدار گرديد، دشت ايروان بوده و به همين نسبت بدين اسم مسمّى گرديد كه به زبان ارمنى به معنى منظر است و يا به نام بانى خود، ايروان دويّم از ملوك ارامنه، اشتهار يافته.
بالجمله : چنانچه اشاره نموديم : همين شهر از بلاد آذربايجان بوده ليكن در اين اواخر كارگزاران روسيّه از امناى دولت ايران درخواست كردند كه به رسم معاهده ضميمه ولايات خويش نمايند و مقرون به اجابت افتاد.
ايرون : (ل) گوگرد و كبريت.
ايرى : (چو چينى) مرد و مردى و مردم و مردمى و رجوع به ترجمه «لغت» هم نمايند.(ند)
ايريس رايرسا.(تين. سه)
ايزاره : ازاره[ر.م].
ايزد : (چو بيدل) از نام هاى خداى تعالى.
ايزد گَشَسب : مؤمن و خداپرست و نام يكى از امراى بهرام چوبين]سردار شورشى در زمان ساسانيان[.
ايزد والا : الله تعالى.
ايزغنج : (چو نيك زلف) جوال.
ايزك : (چو زيرك) اخگر و شراره آتش.
ايزلاند; ايزلاندا; ايزلانده; ايزلند; ايزلنده : همان ايرلاند است كه در كلماتِ بعضى با زاى هوّز نوشته اند.
ايزمان : بر وزن و معنى ايرمان.
ايزيس : از معبودهاى اوّلين مصريان قديم بوده.
ايژاره : (چو بيچاره) ازاره[ر.م].
ايژغنج : (چو نيك خلق) جوال.
ايژك : (چو زيرك) اخگر و شراره آتش.
ايسا : (چو بينا) اكنون و نامِ صُحُف ابراهيم و نام يكى از انبياى بنى اسرائيل و هم نهرى است در امريكاى جنوبى.
ايساع : نام خاله مريم كه زن حضرت زكريّا(عليه السلام)بود.
ايساغوجى : كتابى است در منطق، تأليف اثيرالدّين مفضّل]فيلسوف، منطقى و رياضى دان ايران در قرن ٧ه:.[، و بدواً در زبان يونانى تنها به كلّياتِ خمس منطقى كه جنس و فصل و نوع و خاصّه و عرض عام است اطلاق مى كرده اند و رجوع به «فرفريوس» هم شود.
ايساق : بين النصارى، نامِ حضرت اسحاق(عليه السلام)است.
ايسان : بشر و انسان.
ايسپاليس راشبيليه.
ايستا : ثابت و مدلّل و مستقلّ و اسم فاعل از ايستادن.