قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٢٨
و سطبر است : به دستيارى كشتى بدان بلده كشيده و سنگ هاى بزرگ و مرمرهاى صافى از بلاد بعيده آورده و آن دِير را كه بر زمينِ اياصوفيّه بوده ويران كرده و در ساعتى سعد به بنايش آغازيده و در روز بنا از براى ميمنت، اطعام عامّ نمودند و نخست در پهلوى آن، معبدى به پايان داده و تمثال انبيا را در ديوارهاى آن رسم كرده و از آنجا تا سراى خويش راهى پوشيده بداشت كه هر روز بعد از فصل امور جمهور بدانجا شده و امور اياصوفيّه را تدبير كردى و در هر روز ١٥هزار تن عمله از مزدور وبنّا و مهندس و معمار و حدّاد و حجّار و نقّاش و نجّار در آن بنا بر سر كار بودند. پس در مدّت هشت سال و دو ماه، به انجام برده، آنگاه به شكرانه آن مرام، مجدّداً اطعام عام كرده و با سه هزار تن كشيش كه هريكى شمعى افروخته در دست داشتند، بدانجا رفته و خودش در محراب سجده شكر بگذاشته و سيصد شهر و قريه و قصبه از بهر مرسومِ خدمه و ترميم ابنيه اياصوفيّه موقوف بداشت و تمامى مصروفات آن بنيان از موقوفات و آلات و ادوات طلا و نقره و اشياء گران بهاى مرصّع به جواهر و تمثال طلاى حضرت روح الله(عليه السلام) در ميان محراب و ١٢ هيكل حواريين بر كرسى زرّين و ١٢ انجيل به آب طلا نگاشته و شش هزار قنديل طلا و نقره و ساير تجمّلات محيّرالعقول، در حوالى ٦٠٠كرور اشرفى طلاى هيجده نخودى ايرانى به تخمين پيوسته.
بالجمله پس از پايان بنا فرمود كه تمثال حضرت سليمان ابن داود(عليه السلام) را بر سنگى رسم كرده و در آن بنا نصب نمودند، به طورى كه گويا آن حضرت شرمگين و خشمگين است، كنايت از اين كه در برابر اين بنا، از عمارت مسجدِ اقصى خجل و منفعل است، پس به نزد آن تمثال آمده و آن حضرت را مخاطب داشت كه من فتح كردم بر تو و نصرت جستم بر تو زيرا كه تو در عمارت مسجداقصى بذل گنج كردى و من در بناى اياصوفيّه افزون تر از آن بذل نموده ونيكوتر به پايان دادم و خود قيصر شش ماه بعد از انجام اياصوفيّه مريض شده و با همان مرض، بدرودِ جهان گفت.
و احمد رفعت عثمانى[ر.ض] گويد كه ژوستنين در ٥٣٧ ميلادى اساس اياصوفيّه را بر روى بناى كليساى مُحترقى گذاشته و به فاصله بيست سال قبّه آن از صدمه زلزله منهدم شده و تجديد عمارتش نمودند و تا زمان فتح استانبول به حالتِ كليسا باقى و در دست مسيحيان مى بود. و بعد از فتح آن ديار به امر سلطان محمّد ثانى]هفتمين پادشاه عثمانى در قرن ٩ه:.[تعميرش نموده و به مسجد جامعش تحويل داده و نخست نماز جمعه را در آنجا ادا نمودند و امّا ستون هاى اين بنا، قديماً در معبدى بودند كه در شهر بعلبك]در لبنان [از طرفِ آفتاب پرستان به نام آفتاب تأسيس يافته بوده، پس به امر اورليانوس، قيصر روم، به روما]رم [نقل شده و هم در معبدى كه آن را هم به نام آفتاب بنا كردند وضع نمودند. و بعد از خرابى اين معبد هم در هنگام بناى اياصوفيّه از طرف يكى از اصيل زادگان تحفه بارگاه ژوستنين گرديد و مناره طرف راست اياصوفيّه بناكرده سلطان محمّد ثانى مذكور و مناره طرف چپين آن از تأسيسات سلطان بايزيد و دو مناره ديگر، از بناهاى سلطان سليم ثانى]يازدهمين پادشاه عثمانى در قرن ١٠ه:.[ و خُم هاى بزرگ مرمرى درون آن از آثار سلطان مراد ثالث]دوازدهمين پادشاه عثمانى در قرن ١٠ه:. [و كرسى سنگى آن از يادگارهاى سلطان مراد رابع]هفدهمين پادشاه عثمانى در قرن ١١ه:. [مى باشد. تا آنجا كه گويد: جامعى ديگرى است كه آن هم به اياصوفيّه كوچك معروف ]است[ و آن هم به امر ژوستنين به نامِ واقهوس و سركيوس كه از اعزّه نصارى بودند تأسيس يافته و در عهد سلطان بايزيد ثانى]هشتمين پادشاه عثمانى در قرن٩ه:. [مبدّل به جامع گرديد. على الجمله به نوشته بعضى ديگر، همين جامع در اصل بتخانه بوده و قوم حضرت موسى(عليه السلام)كنيسه اش نموده و امّت حضرت عيسى(عليه السلام) كليسايش كرده و بعد از ارتفاع لواى اسلام مبدّل به جامع گرديد. و پوشيده نماند كه ظاهر اين كلام : كه مبدأ تاريخ اساس همين بناى ظاهر حاضر را كفيل است : منافى است با آنچه از ناسخ[ر.ض] و احمد رفعت[ر.ض]مذكور افتاد. بلى، اگر مقصود اصل اساس آن باشد، كه