قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٢٥
آسمانى را منكر بوده و تعميد را : كه از براى تطهير گناه موروثِ حضرت ابوالبشر موضوع شده : رد كرده و از جمله موهوماتش دانند.
٣. اونيتر خصوصى: رجوع به فوق نمايند.
٤. سوسى ين: رجوع به فوق نمايند.
٥. آيه توس: كه به نام كشيشى آيه توسنامِ انطاكى موسوم، و مشابهت روح الله(عليه السلام) به خداى تعالى را انكار نمايند.
اوواژا : (ل) نام قديمى آهواز.
اووج : (ل) اولوج[ر.م] است.
اُوَووك : نام صمغى است كه از حدود شبانكاره شيراز آرند.
اووه : ولايت بزرگى است در سه ساعتىِ شمال غربى ارضروم]در تركيه[ كه اهالى آن در حوالى ٦٥ هزار است.
اوى : (چو خوى) او، كه ضمير غايب است.
اويرش : (چو پرىوش) مقدارى از گناهان.(ند)
اويزه ; اويژه : (چو هميشه) شراب و پاك و پاكيزه و خالص و خاصّه و يا هر چيز مغشوش و ناصاف و ناپاك، كه الف آن از براى نفى است.
اوَيس : (چو كمَيل) به عربى، گرگ و از كبار تابعين و اولياءالله كه پسر عامر بوده و در قريه قَرَن به شترچرايى اشتغال داشته و بدون ارشاد كسى، به مجرّد الهام و تأييد الهى، محبّت فوق العاده درباره حضرت رسالت حاصل كرده و دين مبين اسلام را قبول نمود، و ازاين رو كسانى را كه بدون دليل و واسطه، دينِ حقّ را يافته اند هم اُويسى گويند و اين بزرگوار در ١٧ شوّال ٣٧ هجرى در غزوه صفّين در محضر حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) به درجه رفيعه شهادت فايز گرديد و رجوع به «ايلكانيان»]شود[.
اويسى راويس.
اويش : (چو كشيش) واقع و حقيقت و ماهيّت و سعتر[ر.م].
اويشم; اويشن : (چو دويدن) سعتر[ر.م]و در «اويشم دراز»، رجوع به «حاشا» نمايند.
اويغور : نام دو نفر از حكم داران روسيّه و هم مملكت وسيعى است در سمت شرقى تركستان]نواحى ترك نشين شمال غربى چين و آسياى مركزى[، مشتمل بر بلاد فراوان، همگى از اقليم ششم و ازاين رو هوايش بسيار سرد و به ملك ختا]ناحيه اى در شمال و شمال غربى چين [نزديك و مردمانش ترك و اغلب بت پرست مى باشند و به نوشته احمد رفعت[ر.ض]، قبيله بزرگى است از قبايل تاتار و تركستان شرقى]شمال غربى چين [كه خطّ و ادبيّات مخصوص دارند و هم در «اَوَا» گويد: آوار يا آبار، نام قبيله بزرگى است از اهالى قديمى تركستان كه به نام توپا معروف بوده اند، و اين قبيله چند سال قبل جرمانيا]آلمان[ و ايتاليا را مسخّر نموده و استانبول را تهديد كرده ودر ٧٩٦ ميلادى : مطابق ١٨٠ هجرى : به جهتِ عدمِ مقاومت، به شارلمان، امپراطور فرانسه، تسليم شده و اخيراً با فرقه اسلاو مختلط گرديده و يك شعبه هم از ايشان در حوالى داغستان توطّن نموده و اسلام را قبول كرده و اليوم در سمت شمالى قفقازيه سكنى داشته و عدّه ايشان خيلى كم و نام كنونى ايشان اوزمى آوار است. پس گويد: مظنون آن است كه تركان اويغور : كه جوجان نيز گويند : عبارت از همين قبيله باشند.
اُويلِت ---> خشخاش.(سه)
اويماق : حفر و كندن و اقتدا و مطابقت و امتثال و متابعت و فرقه و يك شعبه از قبيله است.
اويناش :[١]
اويه : (چو روزه) به مغولى، كاشانه است.
آيين سى ام