قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٩
اَوزاييدن : بر وزن و معنى افزاييدن.
اوزبگ : در السنه داير و ترجمه هاى عديده آن را على الاجمال مى نگارد:
١. نام يكى از امراى ملوك چراكسه مصر[١] كه در عهد سلطان بايزيدخان ثانى]هشتمين پادشاه عثمانى در قرن ١٥ و ١٦ه:.[در محاربات واقعه مابين مصر ودولت علّيّه]عثمانى [رئيس قوشون بوده.
٢. نام يكى از خانان تاتار و تركستان بوده كه از ٧٠٥ هجرى تا ٧٤٣ ]هجرى[ تمامى ممالك روسيّه را مسخّر نموده و به عزل و نصب و استخدام امراى آن سامان مقتدر بوده و متمرّدين را قتل عام كرده ودولتى موسوم به اوزبگيّه تشكيل داد كه از اوّلين دول به شمار مى رفت. پس هدم اساس دين مسيحى و رونق بازار اسلام را منظور نظر كرده و بلاد روسيّه را به امراى تاتار تقسيم نمود، ليكن اخلاف وى به ادامه آن شوكت مقتدر نبوده و آن اقتدار را ضايع كرده و تمامى اوزبگيان : كه در اصل در ماوراءالنهر كه سمت شرقى بحر خزر است، سكونت داشتند : به اطراف عالم منتشر بوده و اكثرشان به تحت حمايت بخارا]در ازبكستان[ و افغان آمده و بعضى ديگر در غرب و شمال بحر خزر توطّن نمودند.
٣. نام يكى از طوايف ترك كه ارباب حرفت و صناعت ايشان اينان بوده و قوى ترين اقوام تركستان]در آسياى مركزى [و در جهات جنوبى آن سامان ساكن و بيشتر در شهرها متوطّن و با طايفه قزاق و تركمان و اهل ايران خصومت كلّى بى پايان داشته و از قتل و غارت ايشان به هيچ گونه فروگذارى نداشته و غالباً از ايرانيان اسير كرده و خريدوفروخت مى نمايند و همه ايشان حنفى متعصّب و مردانشان كوسه و از حقايق مردمى دورند و دور نيست كه همين طايفه منسوب به اوزبگ خان فوق الذّكر بوده و بلكه از نژاد وى باشند. و بعضى از مورّخين عثمانى در تحت عنوان «اوزبگان» گويد: دولتى است كه از ٩٠٤ هجرى شروع كرده و تقريباً نيم قرن در ماوراءالنهر]در آسياى مركزى[ شش تن از ايشان به تأسيس شاهى بگ خان موافق لوحه ذيل : كه تاريخ هجرى جلوسشان را هم متضمّن است : حكمرانى نموده و بيشتر با ملوك صفويّه ايرانيّه در محاربه بوده و چندين مرتبه خراسان را ضبط و تصرّف نمودند.
١. شاهى بگ خان ابن بوداق سلطان ٩٠٤
٢. كرجم خان ابن شاهى بيگ ٩١٦
٣. ابوسعيدخان ابن كرجم خان ٩٣٦
٤. عبيدخان ابن محمود سلطان ابن بوداق ٩٣٩
٥. عبدالله خان ابن كرجم ٩٤٦
٦. عبداللطيف خان ابن كرجم ٩٤٧
اوزكَند : قصبه اى است دل پسند و شهرمانند از بلاد توران كه آبش خوش گوار و هوايش سازگار و ازآن رو كه در اصل جمعيّت قليلى داشته، بدين اسم اختصاص يافته كه از «اوز» و «كند» تركيب يافته كه به تركى، اوّلى به معنى اصل و بيخ و دويّمى به معنى جمع قليل است.
اوزلر : (ل) نام قبيله بزرگى است از ترك و رجوع به «غز» نمايند.
اوزلغ : (ل) از اعلام و اسامى تركى و بالخصوص نام جدّ ابونصر فارابى.
اوزن : (چو رَوزن) اوزنديدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
اَوزَندن; اَوزَنديدَن; اَوزَنيدن : افكندن و انداختن و قتل كردن و برهم پيچيدن.
اَوزودن : بر وزن و معنى افزودن.
اوزول : (چو مَوزون) اوزوليدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
اَوزوليدن : آغاريدن[ر.م].
اوزون : (چو مَوزون) افزون.
اَوزونيدن : افزاييدن.
اوزه : نام سه نهر است در انگلتره]انگلستان[.
اوزيل : ترشك[ر.م].(سه)
اوزين : آوزين[ر.م].
اوژن : (چو رَوزن) اوژنديدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. دولت هاى مماليك مصر در قرن ٧ تا ٩ه:. كه عمدتاً بر پايه غلامان چركس قفقازى شكل گرفتند.