قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٦
خيوه]در آسياى مركزى[ و مخزن تجارت بخارا]در ازبكستان[ و روسيّه و اكثر مردمانش ترك و حنفى و بعضى شيعه و تاجيك و در پاره اى اوصاف به دل نزديكند. و در مسافت ١٠٠ كيلومتر از شمال غربى شهر خرابه هاى اورگنج قديم نمايان است و نام اصلى اين شهر، گرگانج است و رجوع بدانجا هم نمايند.
اورل : (چو رونق) مخفّف اورال.
اورم : طلا و زر.(سه)
اورمالى : عسل داود[ر.م].(نان)
اورمُز; اورمزد; اورمزدا : (چو خوب شد) ربّ النوع و ربّ الارباب و نام بارى تعالى و نام هرمز و اسم پسر اسفنديار و يا بهمن ابن اسفنديار و نام ستاره مشترى و روز اوّل ماه هاى شمسى، چنانچه در «تاريخ فرس» خواهد آمد و هم فرشته اى است موكّل بر امور و مصالح روز مذكور.
اورمك : (چو اوزبگ) عرقچين و كلاه پشمينه و به تركى، نسج و بافتن و اصلاح كردن بنا و (چو فرزدق) هم به تركى، تزويج و زن كردن.
اورمى; اورميّه : يا روميّه يا اُرومى يا اُروميّه; شهرى است شهير در قرب حدود ممالك عثمانى از بلاد آذربايجان كه خيلى قديم و زيبا و ملقّب به دارالصّفا، هوايش صاف و آبش بسيار و خوش گوار و اطرافش منبت و محصول دار و به مسافت ١٠٧ كيلومتر از جنوب غربى تبريز در يك فرسخى درياچه بزرگى : كه آن هم بدين اسم موسوم و در «شاهى» مذكور خواهد شد : واقع و در نزديكى نهرى موسوم به شاهر : كه به درياچه مذكور منصب است : اتّفاق افتاده و هلاكوخان]نخستين پادشاه ايلخانى در قرن ٧ه:. [تمامى اموال خود را بدانجا نقل داده و به جهت استحكام آن دارالكنزش نموده و محمّدشاه قاجار هم در ١٢١٠ هجرى در همين شهر تاج گذارى فرمود، ليكن «آن مصر مكرمت كه تو ديدى خراب شد». و شهرى همچنانى به جهت پاره اى تصادمات ناملايم زمانى مبتلا به بعضى وقايع سراپا فجايع گرديده كه قلب نهايت تنفّر از تذكّر آنها دارد.«واى اگر از پس امروز شود فردايى!» و رجوع به «روميّه» هم نمايند.
اورنج : (چو اَورَنگ) سگ انگور[ر.م] و تاجريزى[ر.م]و (چو روبند) چوب خالى از ميوه خوشه انگور.
اَورَنجَن; اَورَنجين : بر وزن و معنى ابرنجن و ابرنجين.
اَورند : بر وزن و معنى اَورَنگ و مكر و حيله و رودخانه بزرگ، همچو: رود نيل و دجله بغداد و مانند اينها و در فرهنگ سرورى[ر.ض]، بر وزن كنيزك ضبط كرده.
اَورَنديدن : اورنگيدن[ر.م].
اَورَنگ : چوب خوار[ر.م]و دريا و رودخانه بزرگ و مكر و دغا و تخت پادشاهان و بخت و كامرانى و شادى و زندگانى و شوكت و زيبايى و سياه و سياهى و نام عاشق گلچهرهنامى و شأن و اقبال و جاه و جلال و عقل و دانش و كمال و هم نام پسر كى پشين ابن كيقباد كه پدر لهراسب]چهارمين پادشاه كيانى[بوده.
اَورَنگ آباد : نام سه موضع است: يكى در سند كه دهى است دل پسند و ديگرى در پنجاب كه پارچه هاى نفيس در آن بافند و سيّمى در هند كه شهرى است در منتهاى شمال غربى دكن و مركز ولايتى است كه آن هم بدين اسم موسوم و از مستملكات انگليس و به مسافت ٢٨٢ كيلومتر از شمال شرقى بمباى]بمبئى [و ٤٣٥ كيلومتر از شمال غربى حيدرآباد واقع و بناكرده اورنگزيب]ششمين پادشاه تيمورى هند در قرن١١ و ١٢ه:.[ ابن شاه جهان است.
اَورَنگزيب : (ل) نام ديگر شاه عالم گير از حكم داران هندوستان.
اَورَنگى : پرده اى است از موسيقى و نام لحن سى ام از سى لحن باربدى]نوازنده دربار خسروپرويز[و هر چيز منسوب به اورنگ.
اَورَنگيدن : افكندن و حمله كردن و سياه بودن و شاد و خرّم گرديدن و با شوكت شدن.
اوروپ; اوروپا : و يا به حذف واو اوّل و يا به تبديل الف بر ياى حطّى در اصطلاح جغرافيين، نام يكى از قطعات خمسه عالم كه تقريباً يك ربع آسيا و شش معادل ايران بوده و شمالاً به بحر منجمد شمالى و جنوباً به بحر ابيض]درياى مديترانه [و شرقاً به مرمره و بحر اسود]درياى سياه[ و بغاز قسطنطنيّه و نهر اورال]در