قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٤
اود : (چو دود) به تركى، گاو و بقر و رجوع به «لكنهو» و «هندوستان» هم شود.
اودئيل : نام سال دويّم از دور اثنى عشرى تركان است; رجوع به «دور» نمايند و (چو قوس) ناحيه اى است از هندوستان و هم شهرى است از همان ناحيه كه قديماً دارالملك]پايتخت[ آن بوده و به اعتقاد هندوان، باروى دور آن در دوره اوّل از يك قطعه ياقوت بوده و در دوره دويّم، طلاى احمر و در دوره سيّم فولاد گرديده و اكنون از سنگ و آجر مى باشد و علّت تبدّل اطوار آن، انقلاب اخلاق و احوال مردم بوده كه هرچند اخلاقشان فاسد مى گرديده، آن نيز تنزّل مى نموده است و مردمان اين شهر، هندو و تناسخى مذهب بوده و بت هان و مان هم در آن ديار و جانور بوزينه در آنجا بسيار و مانند گربه مأنوس و در خانه ها گردش مى نمايند.
اودا : (چو سَودا) به يونانى، كوه و جبل و به تركى، با واو خفى اوطه[ر.م]، اِفراداً و تركيباً.
اَوداساليون : كرفس كوهى.
اودر : (چو رَونَق و مَوسِم) عمو و رجوع به «جيوه» نمايند.
اودس; اودست : (چو رَونَق و بدمست) شِبر و وجب.
اوده : اوطه[ر.م]، اِفراداً و تركيباً.(كى)
اوذ : (چو روز) نام يكى از قلاع قزوين و شهرى است از ناحيه اَرّان]در جمهورى آذربايجان[.
اوذر : (چو دوزخ) آب.(نان)
اور : (چو مور) مشت، خصوصاً آنچه بر دهان و دندان كسى زنند و گردكان]گردو[ و بادام و مانند آنها كه پوچ و پوسيده باشند و به فرانسه، طلا است و هم به نوشته قاموس الاعلام[ر.ض]، نام قصبه اى قديمى بوده از بابلستان كه وطن حضرت خليل(عليه السلام)بوده است.
اورا : (چو مَولا) حصار و قلعه.
اَوراز : افراز.
اَوراشتن : افراشتن.
اورال : نام يكى از بلاد روسيّه كه در كنار نهر اوقا و به مسافت ١٠٥٠ كيلومتر از جنوب شرقى پترسبورغ]سن پترزبورگ [واقع و مركز ايالتى است كه آن هم بدين اسم موسوم و هم درياچه بزرگى است از سمت شمال تركستان از آسياى وسطى و در ٤٥ فرسخى سمت شرقى بحر خزر كه مانند آن از ساير درياها منفصل بوده و مخرجى نداشته و به نوشته بعضى از ارباب فن، هر دو قديماً با يكديگر اتّصال داشته و بزرگ ترين درياچه هاى آسيا بوده و به جزاير بزرگ و كوچك بسيارى مشتمل و طول آن ٦٨ و عرضش ٤٨ فرسخ و به مساحت ديگر ٤٥٠ و ٢٤٠ كيلومتر و به پيمايش على حده طولاً ٢٧٠ ميل و عرضاً مابين ١٠٠ و ١٣٠ ميل و نام قديمى آن درياچه خوارزم و رود جيحون از جنوب و سيحون از مشرق بدو منصب گردند. و بالجمله، ازآن رو كه بعضى از اوزبگيان در سواحل اين درياچه سكونت دارند، ايشان را هم بدين اسم مى نامند چنانچه نام سلسله جبال بلندى هم هست در حوالى همين درياچه و در منتهاى شرقى اوروپاى روسيّه واقع و طلا و نقره و ساير معادن آنها بسيار و حد و سد مابين اوروپا و آسيا و يا ميان روسيّه و سيبريا مى باشد و مقدار ١٢٠٠ ميل از جنوب به مغرب امتداد دارند و نيز لفظ اورال نام نهرى است بزرگ از نهرهاى روسيّه كه از جبال مذكوره به سمت جنوب جارى و تقريباً معادل...[١] كيلومتر اراضى را اسقا نموده و بعد از جريان پيچاپيچ، از سه دهنه به بحر خزر منصب گردد.
اورامن : (چو سَوداگر) دهى است از توابع اسپرايين]اسفراين [و نوعى است از خوانندگى كه مخصوص پارسيان بوده و اشعار آن به زبان پهلوى مى باشد و ازآن رو كه واضع آن يكى از خنياگران آن ده بوده، بدين اسم مسمّى گرديده.
اَورامه : اورامن[ر.م] است.
اورانوس : نام يكى از اشخاص موهومه كه يونانيان قديم از جمله خدايان خودش دانسته و قديم ترين ايشان انگاشته و پسر ارض و شوهر وى اش مى پنداشته اند و در اصطلاح ارباب هيئت جديد، سيّاره ديگرى است غير از
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. در اصل خالى است اما در لغت نامه دهخدا طول آن ٢٤٤٠ كيلومتر آمده است.