قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٠
اَنگُوان : بر وزن و معنى انگدان.
اَنگوپا : كاسنى.(ند)
اَنگوتين : گاو كوهى.(ند)
انگور : (چو منصور) ميوه اى است مشهور كه از درخت تاك : كه «رز» نيز گويند : به هم رسيده و به عربى «عِنَب» و به هندى «داك» و به تركى «اوزوم» و به لاتينى «اووا» و به يونانى «استافوله»]گويند[ و صيفى و شَتَوى بوده و هريك از آنها را انواع بسيار و اقسام بى شمار از صاحبى و رازقى و كشمشى و عسكرى و ريش بابا و خليلى و جغجغا و شانى و غير اينها مى باشد. حتّى شيخ بهايى]در قرن ١٠و ١١ه:[ در بعضى منظومات خود به هشتاد قسم بودن آن تصريح كرده كه از نقل اسامى آنها اعتذار مى نمايد.
انگور دشتى : سپستان[ر.م] است.
انگور روباه رتاجريزى.
انگور زيتونى : نوعى از انگور سياه شبيه به زيتون و طويل القد است كه به عربى «اصابع العذارا» گويند.
انگور شغال : تاجريزى[ر.م] است.
انگور فرنگى : حبّه هايى است كه مانند خوشه واقع و داراى ترشى مطبوعى و در طب مانند مُدِرّات ]ادرارآورها [و مُبَرِّدات ]سردكننده ها [استعمال نمايند.
انگور مار : نام عمومى ميوه هزارافشان و خَرنوب نبطى است كه به عربى «عِنَبُ الحَيّة» گويند.
انگورك : (چو بدصورت) رُتيلا و مصغّر انگور.
انگوركِ چشم : مردمك آن است.
اَنگوره; انگوريه : على الظاهر همان انقره است كه مذكور افتاد و يا شهرى است ديگر در ده منزلى سمت شرقى استانبول واقع و سه طرفش واسع و شال بسيار خوب در آن از پشم بز بافته و به اطراف عالم برده و شال انگورى در السنه مشهور است.
انگوز; انگوزد; انگوزه; انگوژ; انگوژد; انگوژه : (چو منصور و بدصورت و منصوره) مطلق صمغ، خصوصاً انغوزه.
اَنگول; اَنگوله : انگل[ر.م]و انگله[ر.م].
انگيار : (ل)رجوع به «كنگر بستانى» شود.(كى)
اَنگُيان : بر وزن و معنى انگدان.
انگيبون : جامه اى باشد از هفت رنگ بافته كه هريك از آن رنگ ها را در آن بتوان ديد.
انگيختن : (ر) جنبانيدن و شورانيدن و آغاريدن و بركشيدن و دور نمودن و مستأصل كردن و موى بركندن و بلند ساختن و آشكار نمودن.
انگير : (چو زنجير) انگور.
اَنگيز : انگيزيدن و امر و فاعل و مفعول از آن و هم به نوشته تحفه[ر.ض] و مخزن[ر.ض]، گياهى است كه منبت]محلّ روييدن [آن حريم جبال گيلان بوده و به لغت صَقالبه]اسلاوها [«خاوانى» ناميده و به نام نر و ماده به دو قسم مى باشد و چون بر روى آن نشسته و به زمينش بخوابانند، روز ديگر قسم نرينه آن باز راست گرديده و ماده آن به همان هيئت باقى ماند.
انگيزه : باعث و جهت و سبب و علّت.
انگيزيدن : انگيختن.
اَنگيزيسيون : (ل) نام جمعيّت رهبانيّه اى است كه به جهت محافظت مذهب قتوليك]كاتوليك[ و تربيت و تأديب مخالفين آن در ٦٣٠ هجرى در اسپانيا تشكيل يافته و در هر سمت آن شعبه اى از ايشان منتشر بوده وآنچه را كه لازمه ظلم و تعدّى است، درباره يهودان و مسلمانان و طرف داران ايشان معمول داشته و به هيچ گونه فروگذارى ندارند.
انگيل; انگيله : (چو زنبيل و ترسيده) انگل[ر.م]و انگله[ر.م].
انوار : علاوه بر معنى عربى معروف كه جمع نور است، تخلّص شاعرى بوده همدانى و يكى ديگر تبريزى كه در عهد تيمور لنگ]مؤسّس سلسله تيمورى در قرن ٨ و ٩ه:. [در آن بلده متولّد و از اشعار او است:
«قضا شخصى است پنج انگشت دارد *** چو خواهد از كسى كامى برآرد
دو بر چشمش نهد آنگه دو بر گوش *** يكى بر لب نهد گويد كه خاموش».
اَنوار سُهيلىركليلهودمنه.