قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٠٦
رسالت مأبى(صلى الله عليه وآله وسلم)هم مسمّى بدين اسم بوده اند كه اشهر ايشان انس ابن مالك بوده كه زياده از صد سال زندگانى نموده و صد تن از اولاد و احفاد ديده بوده است و همين است كه از حاضرين غديرخم بوده، پس در موقع استفسار انكار شهادت نموده و در همين صفت منحوسه ضرب المثل گرديد و بالجمله (به همين وزن و بر وزن هند) مردم و بنى آدم را نيز گويند كه جمع جنس است و مفرد آن، انسى است، بر وزن هندى يا فَدَوى. و به معنى مردم و انسان، چنانچه روم و زنج جمع جنس رومى و زنجى است. و گاه است كه انسى را بر وزن اناسىّ نيز جمع كنند، چنانچه اَناسىّ، جمع انسان نيز هست كه در اصل اَناسين بود و نون را حذف كرده و ياء را عوض آن آورده و يا نون را بدل به ياء كرده اند.
انسان : (ر) بشر و آدم و اولاد آدم و در هريك از جمع و مفرد و مرد و زن استعمال توان كرد و به معنى مردمك و سر كوه و انگشتان و سايه انسان و زمين زراعت نشده نيز آمده است و بعضى آن را از انس مشتق كرده و ديگرى از نسيان مأخوذ داشته اند.
اَنَسته : (چو]نبسته[[١]) گياه سعد.
انسه : (چو هرزه) پى سر و پشت گردن.(كى)
انسى : (چو هندى و فَدَوى) هريك از آحاد انسان و در اصطلاح علم احكام نجوم، چون يكى از شُهُب]شهاب ها [و ثَوانى[٢] نجوم : كه در محلّ خود خواهد آمد : به صورت آدمى ظاهر شود «انسى» نامند و (چو تندى) مردم مأنوس و هم تخلّص چندى از شعراى ايران است و اسماعيل بيگنام شاملو]در قرن ١٠ و ١١ه:. [از شعراى هند هم معنون بدين عنوان بوده و از اشعار او است:
«آن را كه عقل بيش، غم روزگار بيش *** ديوانه باش تا كه غمت ديگران خورند».
انشاثا : (چو سرتاپا) مويزك[ر.م].(نى)
انشوطه : (چو گلگونه) گره و عقده و هر چيزى كه باعث فرح و نشاط باشد.(عر)
اَنصار ---> مهاجر.
انصارى : مطلق منسوب به انصار و بالخصوص ابواسماعيل خواجه عبدالله از سلاله ابوايّوب انصارى]صحابى پيامبر اسلام [بدين وصف معروف و در ادبيات عربى و پارسى بهره وافى داشته و در اواخر عمر خود منزوى بوده و در ٤٧١ هجرى وفات يافته و از رباعيّات او است:
«مست توام از باده و جام آزادم *** صيد توام از دانه و دام آزادم
مقصود من از كعبه و بتخانه تويى *** ورنه من از اين هر دو مقام آزادم».
انصاف : (ر) علاوه بر معنى عربى مشهور]داد دادن[، تخلّص شاعرى بوده هندى]انصاف جونپورى [و يكى ديگر خراسانى كه در ١١٠٠ هجرى وفات يافته و از اشعار عارفانه او است:
«حامل خورشيد وحدت رنگ هستى هاى ما است *** چون زمين از پيش بردارند روز و شب يكى است».
انصراف : (ر. ف)و در اصطلاح علم احكام نجومى، آن است كه چون كوكبى از كوكب ديگر به تمامى جرم خويش دور شود، گويند انصراف پيدا شد.(عر)
اَنطاكيه : (ر) شهرى است در سمت غربى حلب]در سوريه [كه آبوهوايش معتدل و سازگار و ميوه و منافعش بسيار و حصار اطرافش بر ٣٦٠ برج مشتمل و قديماً دارالملك]پايتخت[ روم بوده و مدفن حبيب نجّار مشهور هم : كه يكى از رسولان حضرت روح الله(عليه السلام)بوده : آنجا است.
اَنطاليه : (ر) نام يكى از مشاهير بلاد روم كه در نزديكى خليج قسطنطنيّه مى باشد]انطاليه همان آنتاليا است[.
انطليون : (چو عنبرگون) قوس قزح]رنگين كمان[.(نان)
اَنطونيا : كاسنى شامى.(نان)
انغز; انغزد; انغزه; انغژ; انغژد; انغژه : (چو مردم و مردمك و مردم) اَنغوزه[ر.م] است.
انغو : (ل) رجوع به «حبش» نمايند.
انغوز; انغوزد; انغوزه; انغوژ; انغوژد; انغوژه : (چو منصور و بدصورت و منصوره) كه گاهى در همه آنها بى
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. ضبط لغت نامه دهخدا: اَنِسته.
٢. هر چه به زير فلك قمر پيدا آيد از چيزهاى نورانى، جز برق و صاعقه.