قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٩٣
]انگلستان[ به زيور طبع آراسته و به اكثر لسان هاى اوروپ ترجمه گرديده و عاقبت با پسرش، عبداللّطيف، در سر جنگ و جدال بود و پس از چندى اسير پسر و در دست وى در پنجاهوشش سالگى مقتول گرديد.
الغدن : (چو نرفتن) آلغدن[ر.م].
الغنجار : (چو گندمزار) آلوگرده و ناز و غمزه و خشم خوبان از روى عشوه و كرشمه.
الغون; الغونه : (چو منصور و منصوره) آلغونه[ر.م].
الف : (چو خَجِل) بنا به اساطير بعضى از فرق آريايى ها، نام جن و پرى است كه الف نور را موكّل بر خير دانسته و الف ظلمت را مأمور بر شر دانند و در معنى معروف آن : كه اوّلينِ حروفِ هجا است : به گفتار سيّم از آيين اوّل مقدّمه رجوع شود.
الفِ استوا : خطّ استوا.
الفْ اقليم : اقليم اوّل.
الف با تا : حروف هجا و لوح و كرسى و قلم.
الفِ كوفيان : آلت مردى و هر چيز كج.
الفاختن; الفاخيدن; الفاغدن; الفاغيدن : (چو پرداختن و ترسانيدن) كسب نمودن و اندوختن و جمع كردن.
اِلِفانته : (ل) در زمان اوروپايى ها، نام درياچه بمباى ]بمبئى [و هم نام شهر غارپور]در هند[ است.
اِلِفانتينه :(ل) در اصطلاح بطلميوس، نام جزيره اسوان]در مصر [است.
الفت : (چو دختر) علاوه بر معنى عربى معروف]خو كردن; دوستى[، نام چندى از شعراى هند و ايران و هم يكى از ملوك مجوس مسمّى بدين اسم بوده كه مرثيّه بسيارى در واقعه كربلا گفته:
«السّلام اى مدح تو آيات قرآن مبين
السّلام اى ذات پاكت كعبه علم و يقين
السّلام اى پايه ات تاج سر عرش برين
السّلام اى سايه ات خورشيد ربّ العالمين
آسمان عزّ و تمكين آفتاب داد و دين».
اُلُلفتگين : الُب تكين[ر.م].
الفخت : (چو بدبخت) الفتختن[ر.م] و فعل ماضى آن.
الفختن; الفخيدن; الفغدن; الفغيدن : (چو سر بستن و سر كشيدن) الفاختن[ر.م].
الفنج : (چو بَدرنگ) الفنجيدن[ر.م] و امر و فاعل و مفعول از آن.
اَلفَنجيدَن : الفاختن[ر.م].
الفندك : (چو بدمنظر) محتكر.
الفيدن : (چو ترسيدن) الفاختن[ر.م].
الفينه; الفيه : (چو چرمينه و انفيه) آلت مردى است.
اَلفيه شَلفيه : نام كتابى است در لغويّات.
اَلقانا : (چو سرتاپا) به نوشته ناسخ[ر.ض]، نام يكى از اكابر انبياى بنى اسرائيل كه معنى عبرانى آن، خدا حاصل كرده، و او را دو زن بوده، نام يكى حنا و ديگر فنا و در ٤٣١٠ هبوطى ظهور فرموده و بنى اسرائيل را با مواعظ و نصايح بهره مند داشته و بر شريعت موسى(عليه السلام) دعوت مى فرمود.
الكا : (چو خرما) ملك و زمين و خطّه و ناحيه و ديار و مملكت.
اِلِكتِرون : كاهربا است.(نان)
اِلِكتِريسيته(إlectricitإ) رقوّه برقيّه.
الكتريك (إlectrique): هر چيز منسوب به الكتريسته.
الكز : (چو اندك) پلنگ يا پَلتَك[ر.م] و تَمَنده[ر.م].