قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٨٩
«گر خاك شود دشمن و بر باد رود *** غافل نشوى كه باز گردى دارد».
اكبرآبادراكره و آغره.
اكبرشاه : دو نفر از ملوك هندوستان معنون بدين عنوان بوده اند: اوّلى ابوالفضل جلال الدّين محمّد كه از سلاطين مغول و از سلاله تيمور لنگ]نخستين پادشاه تيمورى در قرن ٨ و ٩ه: [بوده و در ٩٦٣ هجرى در چهارده سالگى به تخت موروثى جلوس نموده و در تمامى ٥١ سال مدّت سلطنت خود در اسكات اختلافات داخلى و ترتيب اسباب ترقيات علوم و صنايع و توسعه حوزه مملكت امرار وقت نموده و در تأسيس قلاع بسيار و بلاد و قصبات بى شمار، اوقات عزيز خود را مصروف داشته و از جمله آنها قلعه نورجهاننام : كه در ٩٩١ هجرى در الله آباد]در هند [بنا كرده : الآن موجود و از آثار عتيقه معدود است و به جهت استكشاف حقايق اديان مختلفه علماى هندو و مجوس و نصارى و ساير اديان را جمع كرده و كتب ادبيه قديمه هندوان را به پارسى ترجمه نموده و در ١٠١٤ هجرى در اكبره]آگرا در هند[ وفات يافته و پسرش، شاه جهانگير ابوالمظفّر نورالدّين، مالك تخت و تاج گرديد. و امّا اكبرشاه ثانى ابونصر معين الدّين محمّد هم از نسل تيمور لنگ بوده و در ١٢٢١ هجرى در چهلوهشت سالگى در شهر دهلى بر تخت موروثى جلوس نموده و بعد از ٣٢ سال حكمرانى درگذشته و پسرش، بهادرشاه ثانى : كه آخرين اين سلاله است : به جاى وى نشست.
اكبره; اكبريّهراكره و آغره وقادريّه و فصل ٢ ماده٤ «صوفيّه».
اكبيا : (چو انبيا) پى و عصب.(ند)
اكپ : (چو سبُك) اطراف اندرون دهان.
اُكتابر; اُكتابرا : نام ماه هفتم روس ها.
اُكتاى راوكتاى.
اَكتِمَكِت : نام سريانى و يا هندى خايه ابليس است.
اُكتوبر; اُكتوبرا; اُكتيابر; اُكتيابرا : نام ماه هفتم روس ها كه در اين زمان تقريباً با ٢٢ ميزان]برابر مهر [مطابق است.
اكج; اكچ : (چو ملخ) آكج[ر.م].
اكح; اكحج : (چو فرح و مخرج) جلاّب[ر.م].
اُكحُوان : بر وزن ومعنى اقحوان.
اكخ : (چو ملخ) جلاّب[ر.م].
اكدش : (چو ورزش و كشمش)مزج و خلط و مطلوب و محبوب و بيضتين انسان و حيوان و اتّصال و امتزاج دو چيز به يكديگر و هر آنچه پدرش از جنسى و مادرش از جنسى ديگر باشد، خصوصاً اسب همچنانى.
اكر : (چو قمر) عود و (چو سخن) نهرى است كه از آلمانيا به چهستان]ناحيه بوهم در چكواسلواكى سابق [جارى و بعد از دويست كيلومتر به نهر ديگر البهنام منصب گردد و هم شهرى است حاكم نشين از چهستان كه در زبان اهالى خود آن سامان به شب معروف و در كنار نهر مذكور واقع و در ١٧٠٨ ميلادى استحكاماتش منهدم گرديده و هم شهرى است از مجارستان كه در تواريخ عثمانيّه به اكرى معروف و در ١٠٠٥ هجرى مفتوح سلطان محمّدخان ثالث]سيزدهمين پادشاه عثمانى [بوده و ازاين رو آن سلطان عالى جاه به فاتح اكرى معنون گرديد.
اكرا : (چو خرما) نهر اكر[ر.م]و شهر اكر[ر.م]و هم رشته معروف كه از آرد سازند و آشى كه از آرد پزند.
اكراد : (چو انبار) به عربى، جمع كُرد است.
اُكرانيا : نهر اكر[ر.م]و شهر اكر[ر.م].
اكرفس : (چو بد نَفْس) كرفس.
اكروفس : (ل) كروفس[ر.م].
اكروهك; اكروهه : (چو بد صورت و منصوره) عَنزَروت[ر.م]و نانخواه[ر.م].
اَكره : (ل) يا اكبره يا اكبريّه يا اكبرآباد يا آغره يا آگره; به نوشته قاموس الاعلام[ر.ض] از بزرگ ترين بلاد هندوستان كه در سمت غربى نهر جمنه و به مسافت ١٢٥ ميل از جنوب شرقى دهلى واقع و از طرف اكبرشاه]پادشاه تيمورى هند در قرن ١٠ و ١١ه:.[ تأسيس يافته و مقرّ سلطنت وى و اخلافش بوده و در عهد ايشان به غايت معمور و به مساجد و جوامع بسيار و آثار ديگر بى شمار مشتمل وعدّه نفوسش هم نامعدود بوده، پس بهواسطه تصادف صدمات و محاربات پى درپى رو به خرابى نموده و بعد از استيلاى