قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٨٤
قى آور [محال مى شمارند و دانشمندان بزرگ فرنگستان تا چند سال قبل آن را از عوامل مخدّره و منوّمه محسوب مى داشتند.
و در مخزن الادويه[ر.ض] گويد: افيون را بر سبيل اشتراك بر سه چيز اطلاق مى نمايند:
١. بر لبن مطلق خشخاش كه اهل مشرق و مغرب بر آن متّفقند.
٢. بر لبن خشخاش سياه فقط و اين نزد قدماى اطبّا است به جهت آن كه در آن زمان زراعت خشخاش سفيد نبوده و از خشخاش سياه صحرايى لبن مى گرفته اند.
٣. بر عصاره خشخاش سياه كه به آفتاب خشك نمايند، چنانچه ديسقوريدوس]پزشك يونانى در قرن ١م[ و شيخ الرّئيس فرموده اند. و از كاهوى صحرايى و شقايق النّعمان نيز افيون مى سازند. پس طريقه اخذ آن را بيان كرده كه نقل آن مؤدّى بر تطويل است.
احمد رفعت عثمانى[ر.ض] گويد كه سلطان مرادخان رابع]هفدهمين پادشاه عثمانى در قرن ١١ه:. [بعضى از افيونى ها را تهديد كرده و برخى را اعدام نموده و در اين اثنا يكى از ايشان به توى قبرى رفته و خواست كه چوپوق افيون را دود كند. يكى از مأمورين دولت كه به قدغن ترياك مأمور بودند، از حالش مطلّع شده و تعرّضش مى نمايد كه مگر از يساغ]قانون [دولت خبر ندارى؟ جواب گويد كه اينجا آخرت است و سكّان آن يساغ مساغ نمى شناسند.
اَفيونى : منسوب به افيون و بالخصوص كسى كه عادت به صرف ترياك داشته باشد.
افيونى شدن : كنايه از عادت كردن چيزى است به طورى كه قادر بر ترك آن نباشد.
آيين بيست و سيّم