قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٧٩
از آن اوج قديمى رو به حضيض نموده و آن شرف اوّلى مبدّل به هبوط گرديد.
افسا : (چو صحرا) افساييدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
افسار : اَفسا و به معنى معروف كه چيزى است از چرم و ريسمان و غيره ساخته و بر سر بهايم كنند.
اَفساريدن : افساييدن[ر.م].
افسام : مرغ كُلنگ[ر.م].
اَفسان : اَفسا[ر.م]و افسانه و سنگ فسان[ر.م].
اَفسانه : شهرت يافته و مشهور و سرگذشت و حكايت گذشتگان.
اَفسانيدن : افساييدن[ر.م]و افسانه گفتن.
اَفساى : افساييدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
اَفساييدن : ماليدن و رام كردن و راست نمودن و افسونگرى كردن.
افسر : (ر) تاج.
افسرِ آسمان; افسرِ چرخ; افسرِ دير اعظم : آفتاب.
افسرِ سِگزى : نام سازى است كه نوازند و هم تصنيفى است از تصنيفات باربد]نوازنده دربار خسروپرويز[.
افسر شدن : رئيس بودن و پادشاه شدن.
افسرِ فلك : آفتاب.
اَفسُرانيدن : افسرده كردن.
افسردن : (چو بَدْ دختر)سرد شدن و منجمد شدن و يخ بستن و پژمرده بودن و از چيزى يا كسى دلسرد و روگردان شدن و شكوفه از درخت ريختن و لرزيدن از ترس يا سرما.
افسرده : شكارى و اسم مفعول و ماضى بعيد از افسردن.
افسرده بيان : كسى كه سخنان او خنك و بى مزه و بيهوده باشد.
افسرده پستان : پيره زن و زنى كه هرگز نزاييده و يا از پستانش شير نيامده باشد.
افسرده دل : مردم نامهربان و سخت دل و اندوهگين.
افسنتين : (چو بد تخمين و منزل گير) لغتى است يونانى كه به پارسى «مروه» و به عربى «خَترَق» و به رومى «ابستيون» و به فرانسه «اَبسَنت» و به لاتينى «اَبسَنتيوم» گفته و به لغت مصر، نوع زبون آن را «دسيسه» خوانده و نوع جبلى آن را «ربل» ناميده و به هندى «بحترى» و «شتارو» گويند و در پزشگى نامه[ر.ض]، افسنتين را معرّب آفنثيون يونانى دانسته كه آن هم از دو كلمه يونانى اشتقاق يافته: يكى «آ» كه كلمه نفى است و ديگرى «فنثيون» كه مشتق از«فنثيوس» به معنى حلاوت است. پس گويد كه سه قسم از نباتات را بدين اسم مى نامند:
١. افسنتين متعارفى: كه «افسنتين كبير» نيز گفته و به لاتينى «ارتميز» يا «ابسنتيوم» گويند.
٢. افسنتين بحرى: كه به لاتينى«ابسنتيوم مارتيموم» گويند.
٣. افسنتين رومى: كه «افسنتين صغير» نيز ناميده و به لاتينى «ابسنتيوم پونتيكوم» خوانند و برگ و شاخه هاى گل دار اين اقسام در طب مستعمل و داراى بوى تند و نافذ و طعم آن تلخ و معطّر و اثر آنها در دفع ديدان]كرم ها [محقّق و در حُمَّيات]تب ها [دايره و حبس طَمث]بند آمدن خون ريزى ماهانه[ و سوءهضم جهت هيجان قواى هضمى استعمال مى شوند. و ماده عامله افسنتين، يكى اسانس آن و ديگرى ابسنتين نام دارد كه عبارت از ماده عامله تلخ آن است. و در مخزن الادويه[ر.ض] گويد: افسنتين نباتى است مابين گياه و شجر و شبيه به اُقحُوان و ساق آن بلند و شاخه هاى آن انبوه و پربرگ شبيه به برگ سَعتَر]سوسنبر[ و غبارآلود و گل آن مانند گل بابونه و از آن ريزه تر و متقدّمين، آن را به نام رومى و نبطى و سوسى و خراسانى و طرسوسى به پنج صنف دانسته و بعضى ديگر به نام شرقى و خراسانى و سوسى و طرسوسى و لُكامى كه از كوه لُكام[ر.م] آرند و غير اينها به چندين نوعش كرده و بعضى مطلق افسنتين را از اقسام دَرمَنه دانسته و «دَرمَنه رومى» نامش كرده است.
اَفسوس : (ر) بيراهى كردن و از راه خارج شدن و ظلم و ستم و لاغ و مسخره و دريغ و حسرت و بازى و ظرافت و هم لقب ميرعلىنام از مشاهير ادباى هندوستان كه گلستان شيخ سعدى را ترجمه كرده و كتابى موسوم به آرايش محفل ترتيب داده و در ١٢٢١]هجرى [درگذشت و هم قصبه و يا