قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٧٧
افرنج : (چو دلتنگ) فرنج[ر.م].
افرنجك : (چو دل بستن) فَرَنجَك[ر.م].
اِفرَنجمِشگ : فَرَنجمِشگ[ر.م].
افرنجه : (چو دل بسته و سربسته) ولايتى و بندرى است در ساحل درياى فرنگ و زمينى است در بلاد عرب و ولايتى است از زنگبار]تانزانيا[و شهرى است در كنار درياى مصر كه بناكرده انوشيروان]بيستودوّمين پادشاه ساسانى در قرن ٦م [و مادر عذرا]معشوق داستان وامق و عذراى عنصرى [از آن سامان است و رجوع به «فرنگ» هم شود.
افرند : (چو دلبند) شمشير و جوهر شمشير و شأن و شوكت و نيكويى و زيبايى و افرنديدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
اَفرَنديدن : آراستن و زيبا و نيكو و باشأن و شوكت بودن و نمودن.
افرنگ : (چو فرزند) اورنگ[ر.م]و (چو دلبند) فرنگ و اِفرَند[ر.م].
افروختن : (ر) فروختن.
افرودجان : (ل) معرّب فروردگان[ر.م].
افروز : (چو انگور) فروز و افروزيدن و امر و فاعل از آن.
اَفروزانيدن : افروزيده كردن.
اَفروزه : آلت آتش افروزى از كبريت و آتش گيره و فتيله چراغ و غيره و اخلاق و صفت، مقابل ذات.
افروزيدن : فروزيدن و افروختن.
اَفروساليين : (ل) سنگ قمر.(نان)
افروشه : (چو منصوره) آفروشه[ر.م].
اَفروغ : فروز و فروغ.
افرونجك : (چو افزون تر) فَرَنجَك[ر.م].
افره : (چو گندم) فره[ر.م]و (چو احمد) چوب زيرين آسيا كه بهواسطه برخوردن آب بدان بر گردش آيد.
افرهنج : (چو سرپرست) دواى كُشوث[ر.م].
افرى : (چو فخرى و سفرى) تحسين و آفرين.
اَفريدون : فريدون.
اِفريسموس : (ل) فريسموس[ر.م].(نان)
افريش : (چو تفتيش) فريش[ر.م].
افريشم : بر وزن و معنى ابريشم.
افريقا : (چو مَهْ سيما) افريقيه.
افريقش[١] : (ل) نام پسر ابرهة ابن حارث رايش كه سيّمينِ ملوك يمن بوده و در ٤٠٠٩ هبوطى بعد از پدر رايت جهانبانى افراشته و تسخير مغرب زمين را تصميم داده، عاقبت با سپاهى جنگ ديده مستولى آن اراضى گرديده و عرصه اى را كه به وسعت فضا و لطافت آبوهوا موصوف بود، به دست آورده و در آنجا شهرى به نام خود بنا نهاده و به افريقيه موسومش گردانيد. و از آن پس كه افريقش آهنگ وطن كرده و به يمن آمده، مردمان آن ديار آن مملكت را به نام آن شهر مسمّى داشته و تمامت آن را افريقيه نام كردند. پس از آن يك چندى برنيامد كه جملتان آن نواحى را افريقيه خواندند. و بالجمله به نوشته بعضى از ارباب سير، مدّت حكمرانى افريقش در يمن ١٦٤ سال بوده و بعد از او برادرش، العبد ابن ابرهه، به اريكه حكمرانى نشست.
افريقه : نام ديگر قسطنطنيّه]استانبول[ است.
افريقيا; اِفريقيه; افريگا; افريگيا; افريگيه : نام يكى از قطعات خمسه كره ارض كه تخميناً هيجده برابر خاك ايران و معادل سه ربع قطعه آسيا و داراى يك صد يا يك صدوچهل مليون نفوس بوده و از شمال به بحر روم]درياى مديترانه [محدود و از مشرق به بحر احمر و اقيانوس هند متّصل و از غرب و جنوب به اقيانوس اطلس محدود و محاط و به نوشته احمد رفعت[ر.ض]، طول آن از شمال به جنوب هشت هزار و عرض آن از شرق به غرب هفت هزاروپانصد كيلومتر و ممالك عمده آن بدين قرار است، به نوشته بعضى از اهل عصر:
١. مراكش يا مازك: كه از بلاد عمده اش مازك و پايتخت آن فاس و بندر معتبرش طَنجه مى باشد كه نشيمن قونسولان]كنسولان; نمايندگان[اوروپا است.
٢. الجزاير: كه به فرانسه متعلّق و پايتخت آن هم الجزاير است.
٣. تونس: كه در محلّ خود مذكور خواهد شد.
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. ضبط لغت نامه دهخدا: اِفريقَس.