قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٦٩
اِصبَهبُذ; اِصبَهبُذان : اصبهبد و اصبهبدان.
اَصحاب : (ر) به عربى، جمع صحب يا صاحب.
اصحابِ اُخدود : لقب و عنوان ذونواس، پادشاه يمن، و كسان او كه تماماً بر دين يهود بودند و بعد از عيسوى شدن مردم نجران، بر ايشان برآشفته و پنجاه هزار مرد شمشيرزن فراهم كرده و كليساها را خراب كرده و خاچ ها]صليب ها در زبان ارمنى[ را درهم شكسته و به جهت اعراض از دين يهود، تهديد به قتل عام نموده و ايشان هم جواب دادند كه جان ناچيز را با دين عزيز برابر نخواهيم داشت، گو كه يك تن هم زنده نماند. ذونواس در خشم شده، فرمود تا گودى مستطيل به سان خندق كرده و هيزم فراوان در آن انباشته و آتش زده، پس بعضى از اهل نجران را به آتش سوزانيده و برخى را از تيغ بگذرانيده و ازاين رو خود و اصحابش به اصحاب اُخدود مشتهر گرديدند، كه «اُخدود» به عربى، گود مستطيل خندقى را گويند.
اصحابِ اَيكَه : عنوان مخصوص اهالى مَديَن كه قوم حضرت شعيب(عليه السلام) بودند و به نوشته ناسخ التواريخ[ر.ض]، در ٣٨١٢ هبوطى به نفرين آن حضرت هلاك گرديدند، زيراكه چون از ارشاد ايشان مأيوس شد، مؤمنين قوم را : كه هزاروهفت صد تن بودند : برداشته و به جانب ايكه : كه به معنى درختستان باشد و بالخصوص درختستانى است در ظاهر مدين : بشتافت و بعد از بيرون شدن ايشان، آثار بلا در شهر هويدا گشته و هفت شبانه روز بام و در بلا و هوا زياده از كوره آهنگران حرارت مى نمود. ناگاه زلزله عظيمى ايشان را بگرفته و بر روى افكنده و بام و در را برسرشان فرود آورده و هلاك ساخت. و در آخر گويد: صدهزارتن در آن داهيه مسافر عدم گرديدند كه چهل هزارشان گرفتار ضلالت بوده و شصت هزارشان كسانى بودند كه بدان را از بدى نهى نمى كردند، اگرچه خودشان از اهل شرارت نبودند.
اصحابِ رقيم --->رقيم.
اصحابِ سَبت : موافق نوشته بعضى از ارباب سير، گروهى بودند از يهود كه در عهد داود(عليه السلام) عدّه ايشان به هشتادهزار بالغ بوده و آغاز عصيان نموده و روز شنبه را : كه به عربى «سَبت» گفته و بر قانون شرع خودشان از كارها ممنوع بودند : وقعى ننهادندى. پس ده هزار از ايشان كه اهل صلاح بودند هرچند زبان به پند گشودند، مفيد نيفتاده لاجرم از ميانشان خارج و هفتادهزار ديگر به صورت بوزينگان مسخ شده و رعدى عظيم برخاسته و بارانى بى پايان باريده و بادهاى سخت جنبيده و تمامى آن بوزينگان را به دريا انداخت.
اصحابِ صفّه : جمعى از مهاجرين اصحاب كبار حضرت رسالت مابى(صلى الله عليه وآله)بودند كه ايشان را مال و منزلى نبوده و در صُفّه كه سكّويى بوده مسكن فقرا و غربا از مسجد آن حضرت، سكنى داشته و خودشان را به زهد و صلاح واداشته و قرآن و احاديث نبوى را حفظ كرده و دائماً مظهر الطاف بودند و به نوشته بعضى، ايشان ٣٤ تن بوده و بلال و ابوذر و سلمان از ايشان بودند.
اصحابِ فيل : ابرهه و كسان او كه با سيزده فيل به هدم بيت الله مأمور بودند و رجوع به «ابرهه» نمايند.
اصحابِ كهف : شش تن از بزرگ زادگان مملكت روم بودند كه در عهد دقيانوس]امپراتور روم در قرن٣ م [: كه بر سنّت سلاطين سلف، دشمن مسلمانان بوده و پيروان دين مسيحى را مقتول مى ساخت : به حضرت مسيح(عليه السلام)ايمان آوردند و نام هاى ايشان را موافق ناسخ التواريخ[ر.ض]و پاره اى تواريخ عثمانى، با ترجمه اجمالى حالاتشان كه اعجب وقايع عالم است زينت بخش اوراق مى نمايد:
١. مليخا: مشهور به تمليخا و در تواريخ عثمانى يمليخا و از كتب نصارى يموليخوس و از پاره اى كتب ادعيه مالخوس منقول و به معنى مرگ ديده است.
اصطبل قاموس المعارف
٢. مَكسَلمينا: كه به معنى بزرگ و رئيس آن جماعت و در تواريخ عثمانى مَكسَلينا و از كتب نصارى مكسمليانوس و از پاره اى كتب ادعيه