قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٥٨
سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم جامد : به نمايش پنجم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم جمع : به نمايش هشتم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم خاص : به نمايش اوّل]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم ذات : به نمايش دويّم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم زمان : به نمايش دهم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم صفت : به نمايش نهم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم صوت : به نمايش بيستو سيّم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم ضمير : به نمايش اوّل]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم عام : به نمايش اوّل]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم عدد : به نمايش هفتم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم عَلَم : به نمايش اوّل]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم فاعل : به نمايش پنجم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم كنايه : به نمايش شانزدهم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مؤنّث : به نمايش بيستودويّم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مجرّد : به نمايش بيستم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مذكّر : به نمايش بيستودويّم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مركّب : به نمايش چهارم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مزيدفيه : به نمايش سيّم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مشتق : به نمايش پنجم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مصدر : به نمايش]هاى[چهاردهم و پانزدهم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مصغّر : به نمايش سيزدهم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مفرد : به نمايش]هاى[ چهارم و هشتم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مفعول : به نمايش پنجم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم مكان : به نمايش يازدهم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم موصول : به نمايش اوّل از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند.
اسمار : (چو مسمار) مورد [ر.م].
اسماعيل : يا اسمعيل; نام چند نفر از مشاهير بوده و به ذكر چهار تن از ايشان مى پردازيم:
١. نام نامى يكى از انبياى عظام(عليهم السلام) كه پسر حضرت خليل(عليه السلام)و جدّ عالى حضرت رسالت مأبى(صلى الله عليه وآله وسلم) و برادر پدرى حضرت اسحاق(عليه السلام) كه در ٢٠٣٦ يا ٢١٦٧ يا ٢١٩٣ مقدّم ميلادى از هاجر، كنيزك حضرت ساره : كه به جهت خلف نداشتن حضرت خليل(عليه السلام)به وى بذل و هبه كرده بود : متولّد بوده، پس از آن اسحاق هم به قرارى كه در «اسحاق» نگارش يافت از ساره، زوجه آن حضرت، تولّد يافته و ازاين رو فى مابين ايشان، رقابت آغازيده و حضرت خليل(عليه السلام)هم از روى لاعلاجى، اسماعيل(عليه السلام) را با مادرش، هاجر، به ارض مكّه فرستاده و بعد از چندى كه به ديدارشان رفته بود، به تعمير كعبه شريفه و يا تأسيس او از طرف حق تعالى مأمور گرديد. سپس اسماعيل(عليه السلام)دخترى از قبيله جُرهُم : كه از يمن به شام آمده پس به مناسبت ظهور زمزم در ارض مكّه توطّن كرده بودند : به حباله نكاح خود آورده و از همان دختر، دوازده پسر : كه