قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٥٤
حيات : كه از معادن عصمت و نجات درباره ذوالقرنين ورود يافته : محلّ خلاف و به زعم عرفا از قبيل اسرار و رموز و حكم بوده و سايرين از وقايع همين عالم شهودش شمرده و تحقيق حال را به محلّ مناسب خود محوّل مى داريم و به جهت ناقص نماندن مطلب با نهايت اختصار به چند نكته تعرّض مى رود:
نكته اوّل: اينكه ذوالقرنين اكبر آيا همان اسكندر رومى است و يا غير آن، در ذيل قصّه اسكندر رومى مذكور افتاد; رجوع بدانجا نمايند.
نكته دويّم: در وجه مناسبت اتّصاف ذوالقرنين اكبر بدين لقب چند وجه نوشته اند:
١. در تاج وى دو شاخ بوده.
٢. در خواب ديده بود كه به دو شاخ آفتاب چسبيده.
٣. استخوان دو طرف سرش مانند دو شاخ بوده.
٤. به علم ظاهر و باطن آشنا بوده.
٥. داخل نور و ظلمت گرديده و هر دو را مسخّر گردانيد.
٦. كريم الطّرفين بوده و از پدر و مادر از خانواده عزّت و شرافت بوده.
٧. دو قرن از ايّام دنيا زندگى كرده و در ايّام او دو قرن از خلايق منقرض گرديدند.
٨. دو مرتبه از دو طرف سر ضربت خورده بوده، چنانچه حضرت على(عليه السلام) هم بعد از ذكر همين علّت، كنايه از وجود مقدّس خود كرده و فرمودند: «وفيكم مثله»; كه آن حضرت هم يك مرتبه در غزوه خندق و مرتبه ديگر در شب نوزدهم رمضان المبارك ضربت خورده.
٩. مالك بودن او است مشرق و مغرب را.
١٠. دست يافتن او است بر ايران و يونان.
نكته سيّم: چنانچه در ذيل قصه اسكندر رومى مذكور افتاد، گاه است كه وى را نيز به ذوالقرنين ملقّب دارند و همين فقره باعث اشتباه بعضى مورّخين گرديده و او را با ذوالقرنين اكبر يكى پنداشته اند و هم چنانچه اشاره نموديم همين ذوالقرنين اكبر اصلاً مسمّى به اسكندر نبوده بلكه نام وى عياش و يا به نوشته ناسخ[ر.ض]و احمد رفعت عثمانى[ر.ض]، صعب و پدرش به فرموده اوّلى، روم ابن يونان ابن تارخ ابن سام ابن نوح و به فرموده دويّمى، حارث رايش ابن جمال ابن عاد ابن عامر ابن ملطاط ابن سكسك ابن وائل ابن حمير ابن سبا بوده و خودش هم از ملوك يمن بودنش را انكار كرده، و در دويّمى به دو وجهش رد نموده: يكى آنكه هيچ يك از ملوك يمن عالم گير نبوده اند و حال آنكه عالم گيرى ذوالقرنين اكبر از مسلّمات تاريخيّه است، و ديگرى آنكه اسكندر : كه به زعم وى نام صحيح اصلى ذوالقرنين اكبر است : محرّف آلكساندر مى باشد كه نام يونانى او است و در هيچ تاريخ سراغ نداريم كه يكى از ملوك يمن بدين اسم يونانى مسمّى باشد و ادّعاى آن جاى خنده است. بلى، منذر ابن ماءالسّماء هم : كه يكى از ملوك يمن است : ملقّب به ذوالقرنين بوده، ليكن آنكه عالم گير بوده و سفر ظلمات نموده همان اسكندر ذوالقرنين است و بس.
اِسكندرانيّون : اطبّايى بودند كه قريب به زمان ظهور اسلام در اسكندريّه]شهرى در مصر[ ظاهر شده و مجلس درس طبّى تأسيس نموده و كتب جالينوس]پزشك يونانى در قرن ٢ و٣ م [را به همين منوال كه اكنون در ميان اطبّا است، ترتيب داده و تفسير نمودند و ايشان هفت تن بوده و بر كيش نصارى بودند:
١. اصطفن. ٢. جاسيوس. ٣. ساوذوسيوس. ٤. اكيلاوس. ٥. انقيلاوس. ٦. فلاذيوس.٧. يحيى معروف به غرماتيقوس كه نزد اطبّاى متأخّرين به يحيى نحوى معروف بوده و عمرى بسيار نموده و اوايل اسلام را درك كرده و اجمالى حال او در «اسكندريّه» نگارش خواهد يافت.
اِسكَندَروس : نام پسر اسكندر رومى و يا مادر او و سير برادر پياز كه «اسكندر» نيز گويند.(مى)
اِسكندَرون : شهرى است در ساحل بحر ابيض]درياى مديترانه[ به مسافت ١٢٤كيلومتر از سمت غربى حلب]شهرى در سوريّه[ و لنگرگاه آن ديار و تجارتش در كار است.
اِسكندرى : سكندرى[ر.م].
اِسكندريّه : قصبه اى است از توابع بغداد و هم شهرى