قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٥
أخْبِرُكُمْ بِالفقِيْه حَقَّ الفَقِيْه فرمود: «كسى كه مردم را از رحمت خداوند نااميد و از عذاب خداوند ايمن نگرداند و در نافرمانى خدا آنان را رخصت ندهد و قرآن را به شوق چيزى ديگر ترك نگويد، بدانيد در علمى كه در آن تفهّم نباشد و در قرآنى كه در آن تدبّر نباشد و در عبادتى كه در آن تفقّه نباشد هيچ خيرى نيست». خداوند آن فقيه به حق را پاداش خير دهاد كه: وَ كُلُّ خَيْر عِنْدنَا مِنْ عِنْدِهِ.
مرحوم مدرّس تبريزى از برجستگى هاى فراوانى برخوردار بود كه شمّه اى از آن را در اينجا بازگو مى كنم. او به اهل علم احترام مى گذاشت و حتّى در برابر طلاّب جوان به سلام مبادرت مىورزيد. در مدّت سه سال كه از ساعت ٧ تا ٩ صبح،به همراهى برخى از همدرسان خود همچون مرحوم سيّدمحمّدرضا علوى تهرانى و احمد مهدوى دامغانى ـ سلّمه الله تعالى ـ نزد او فقه مى خواندم هيچ گاه او را خوابيده و يا پا دراز كرده نديدم و معلوم بود كه پس از نماز صبح رسم ادب و دو زانو نشستن را براى خود نيز رعايت مى كرد. در طى اين سه سال، بوى غذاى پختنى در اطاق او استشمام نكردم فقط كترى و قورى چاى بر روى خوراك پز نفتى خود هميشه مهيّا داشت و سفره نانى هم در كنار آن بود كه فقط در ميان آن پنيرِ مانده ديده مى شد. امور تهيّه كاغذ و چاپ ريحانة الادب را خود يك تنه عهده دار بود و تصحيحات مطبعه اى آن را نيز خود به تنهائى انجام مى داد و به كسى ديگر اعتماد نمى نمود:
وَ إنّما رَجُلُ الدُّنيَا وَ وَاحِدُهَا *** مَنْ لا يُعَوِّلُ فِى الدُّنيا عَلى رَجُل
بهترين مرد جهان آن كس تواند بود كو *** معتمد كس را نداند در جهان اغبرى
امّا از جهت علمى بايد بگويم كه او از مدرّسان ديگر فقه كه من ديده بودم، جامع تر و برتر بود چون بر علم رجال و درايه ـ كه زيربناى حديث و فقه است ـ تسلّط كافى و وافى داشت. وقتى او به نام برخى از محدّثان و راويان همچون: «بزنطى» و «بنوفضّال» و «اصحاب اجماع» مى رسيد، چنان داد سخن مى داد كه شنونده را مسحور علم و دانش خود مى كرد. رحمةُ اللهِ عَلَيه ثُمَّ رَحمةُ اللهِ عَلَيه.
مرحوم مدرّس تبريزى علاقه فراوانى به زبان و ادبيّات فارسى به ويژه اشعار مولانا و حافظ داشت. در ميان درس فقه بارها اين اشعار را كه در آغاز برخى از آثارش نيز آورده است، بر ما قرائت مى فرمود:
بسى مىوزد مشكبو بادها *** كه ما رفته باشيم از يادها
بسى تير و دى ماه واردى بهشت *** بيايد كه ما خاك باشيم و خشت
بسى آذر و بهمن و فرودين *** كه از ما نماند نشان بر زمين
در آغاز «فرهنگ نوبهار» تاثّر خود را از ورود لغات بيگانه در زبان فارسى اظهار مى دارد و به همين مناسبت رباعى زير را نقل مى نمايد:
با يار نو از غم كهن بايد گفت *** لابد به زبان او سخن بايد گفت
«لا تَفْعَلْ» و «إفْعَلْ» نكند چندان سود *** چون با عجمى «كن»و «مكن» بايد گفت
او از باب مطايبت در ضمن درس براى ما نقل فرمود كه زمانى به اين انديشه افتادم كه از حافظ تفألى گيرم و درباره عقيده و دين و مذهب او از خودِ او سؤال كنم. در پاسخ اين غزل آمد كه با اين ابيات آغاز مى شود:
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت *** كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت