قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٤٥
استرش : (چو گُلْ سخن) گاوآهن.
اِستِركنين : يا اِستِريكنين; كه به لاتينى «اِستِرِكنينا» گويند، موافق آنچه در «اَذاراقى» اشاره نموديم، يكى از عوامل مره مقويّه و با وجود اينكه سمّى است بزرگ و قوىّ الاثر و خاصّيّتش از همه سموم مكشوفه تا حال بيشتر است، خود و تركيباتش در طب مستعمل و بالخصوص در فلج، معمول و قدر شربتش از پنج تا پانزده ميلى گرم و تا حال ترياق]پادزهر[ خوبى جهت آن پيدا نشده و ترياق متعارفى آن، جوهر مازو]نوعى درخت بلوط [و بهتر از همه قى نمودن بسيار است.(سه)
اِستِرِكنيناراِستِركنين.(تين)
استرنگ : (چو بدخدنگ) سَترَنگ[ر.م].
استرون : (چو عنتروش) سترون و استرمانند.
استرونتن : (چو اندرونْ تن) بستن.(ند)
استره : (چو غلغله) تيغ سرتراشى كه به عربى «موسى»]گويند[.
استره ليسيدن : دليرى و جانبازى كردن.
استسقا : (چو استفتا) به عربى، طلب آب كردن و در اصطلاح اطبّا به نوشته بحرالجواهر[ر.ض] و شرح اسباب[ر.ض]مرضى است صاحب مادّه بارده غريبه اى كه در ميان اعضا، داخل بوده و در خلل و فُرج آنها متخلّل گرديده و توليد ورم نمايد، يا در تمام اعضاى ظاهره و يا در مواضع تدبير غذا از معده و جگر و اَمعا و احشا، و به نام زِقّى و طبلى و لَحمى، به سه قسم مى باشد: امّا زِقّى : كه بدترين آنها است : آن است كه مادّه مائيّه در فضاى جوف شكم منتشر بوده و مُنتفِخ نمايد و به همين جهت بدين اسم اختصاص يافته، كه زِقّ به عربى، خيك و مَشگ را گويند و شكم صاحب اين مرض شبيه به خيك مملوّ از آب است. و اما لَحمى : كه اسلم انواع است : آن است كه مادّه مائيّه مخلوطه با خون بر تمام اعضا منتشر و در خَلَل و فُرج گوشت بدن محتبس شده و تمامى اعضا مانند خمير باشد و عمده سبب آن ضعف قواى كبدى و خوردن آب بسيار سرد است، خصوصاً بعد از حمّام و يا حركت شديده. و امّا طبلى آن است كه مادّه بادى و رياح غليظه اى كه دير به تحليل رود، با رطوبتى خيلى كم در فضاى شكم جمع شده و محتبس گردد، و به جهت اقتران رطوبتى همچنانى، همين قسم را «استسقاى يابِس» نيز گويند و ازآن رو كه شكم صاحب اين مرض شبيه و مانند طبل ممتلى با باد است، بدين اسم اختصاص يافته. و كليّه مرض استسقا، يا تنها يكى از اقسام مزبوره خواهد شد كه «استسقاى مفرد» گويند و يا از اجتماع دو نوع يا سه نوع از آنها تحقّق خواهد يافت كه «استسقاى مركّب» خوانند.
استطلس : (چو دلبررخ) مومياى كوهى.(نان)
استعارهرمجاز.(عر)
اِستِفتا : (ر) به عربى، طلب فتوى كردن و حكم پرسيدن.
اِستِفتاح : به عربى، طلب فتح و گشايش كردن و بالخصوص روز نيمه ماه رجب را گويند كه بر حسب ديانت اسلاميّه، به غايت محترم و روز مناجات و عرض حاجات به حضرت قاضى الحاجات و استجابت دعوات است.
استقامت : (ر. ف).(عر)
استقامت سير : در اصطلاح علم احكام نجوم، آن است كه كوكب، هر روز كه پيش رود، سيرش سريع تر از روز قبل باشد، مثل آفتاب و ماه و بعضى از حالات خمسه متحيّره]عطارد، زهره، مرّيخ، مشترى، زحل[ كه روزبه روز مقدار سيرشان در تزايد است و كوكب را در اين حال «مستقيم السّير» گويند.
استقبال :(ر. ف) و در اصطلاح علم نجوم، مقابله دو كوكب است و لكن هميشه فقط در مقابله شمس و قمر استعمال نمايند و اين را «امتلاء» نيز گويند كه قمر پر از نور مى باشد.(عر)
اُستُقيلا : پهلوانى بوده تورانى در لشگر افراسياب]پادشاه توران[.
استكو : (ل) رجوع به «سعد» شود.
استل : (چو دلبر) آبگير و تالاب و (چو احمد) كوتك زدن و آواز دادن.
استم : (چو دلبر) ستم، اِفراداً و تركيباً.
استن : (چو بلبل) ستون، اِفراداً وتركيباً و (چو مسجد)