قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٣٣
مغرب به دياربكر و ارضروم]در تركيه [متّصل و محدود و مسكن ايلات بى شمار مى باشد كه پيش از بعثت حضرت عيسى(عليه السلام)بر كيش زردشتى و ستاره پرستى بوده و بعد از آن، آيين مسيحى اختيار نموده و به طورى رايج نمودند كه مطلق مسيحى را عيسوى گفتند و همين ولايت بعد از ارتفاع لواى اسلام در عهد عمر به اسلاميان مسخّر]شد[. و بعد از سپرى شدن زمان خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس و ملوك آذربايجان و خانان چنگيزيان و چوپانيان]سلسله اى از مغول در آذربايجان و آسياى صغير در قرن ٨ ه:[ و ايلخانيان]سلسله شاهان مغول ايران در قرن ٧ و ٨ ه:[ و صفويان، على التّرتيب حكمران اين سامان بودند تا آنكه سلطان سليمان خان عثمانى]دهمين پادشاه عثمانى در قرن ١٠ ه:[ از تصرّف ملوك صفويّه انتزاعش كرده و شاه تهماسب صفوى]دومين پادشاه صفوى در قرن ١٠ ه: [بازهم استردادش نموده و كرّات در ميان ملوك ايران و روم در سر اين مرزوبوم زدوخورد واقع، عاقبت سلطان مرادخان رابع]هفدهمين پادشاه عثمانى در قرن ١٧ه: [در عهد شاه صفى، نبيره شاه عبّاس ماضى، متصرّف و هنوز جميع بلاد ارمنستان در تصرّف آل عثمان است.
اَرمَنى : (چو بستنى)منسوب به اَرمن و علاوه بر آنچه در «ارمنستان» اشاره نموديم، به نوشته احمدرفعت عثمانى[ر.ض]، قومى است منسوب به اَرام كه شرح حالش مذكور افتاد، و ايشان در قرن چهارم يا هفتم ميلادى آيين مسيحى را قبول كردند و گويا همان سلاله اَراميان است.
اَرمَنين : انار صحرايى و يا دانه آن و يا درخت آن.
اَرمَنيّه : شهر معروفى است كه آتشگده درخش[ر.م]در آنجا است و هم رجوع به «ارمنستان» نمايند.
اَرمود : بر وزن و معنى امرود.
اَرمون : مزد و اجرتِ پيشَكى.
ارمونتن : (چو پهلوشكن) خوابيدن و آراميدن.(ند)
اُرمى : (چو پشتى) مخفّف اورمى[ر.م].
ارميا : (چو انبيا) نام نامى حضرت رسالت مأبى(صلى الله عليه وآله وسلم)و حضرت على ابن ابى طالب(عليه السلام) و بيت المقدّس و حضرت خضر(عليه السلام)و يكى از انبياى عظام بنى اسرائيل كه ساكن شهر ايليا]بيت المقدس [بوده و بعد از قتل يحيى(عليه السلام)بُختُنَصَّر را در ميان فضلات ديد كه به كوفت گرفتار بوده و شير خوك مى خورد; پس از روى وحى الهى وى را نويد پادشاهى داده و عاقبت بعد از تحقّق وعده آن حضرت، از بنى اسرائيل آن قدر كشت كه خون ايشان به بالاى تلّى]تپّه اى[ رسيد كه خون يحيى(عليه السلام)جوش مى زد; پس از جوش ايستاد. بارى لفظ اَرميا معرّب يرميا است كه در لغت عبرى به معنى برآورده و بلندكرده خدا است و ظهور آن حضرت در ٤٨١٩ هبوطى بوده و كتاب نبوّتش مشتمل بر پنجاه فصل است كه در اكثر آنها اخبار از غيب نموده و اسيرى بنى اسرائيل و هفتاد سال خراب ماندن بيت المقدّس را خبر داده و پدرش، شايكو نام داشته است.
ارميدن : (چو ترسيدن و نرسيدن) آراميدن.
ارمين : (چو پروين) نام پسر كوچك چهارم كيقباد]نخستين پادشاه كيانى [كه برادر كوچك كيكاووس]دوّمين پادشاه كيانى [بوده.
ارمينا : به يونانى يا سريانى، نوشادر[ر.م] است.
اَرمينيّه : ارمنيّه.
ارميون : (چو اندرون و پَرويزَن) زيرك و عاقل و هشيار و بالخصوص حكيمى بوده رومى و هم نام سنگى است در روم كه هر چند بشكنند، مخمّس و پنج گوشه مى شكند.
ارميه : (چو رشديه) اورمى[ر.م].
ارن : (چو قمر) آرنج و(چو تبّت) به زندى، گوسپند ماده است.
ارنبيژ : (چو سحرخيز) چوب بَقَم[ر.م].
ارنج : (چو نهنگ) آرنج و (چو درنگ) رنج، افراداً و تركيباً.
ارنجال : (چو ستمكار) خوردنى و طعام.
ارندان : (چو قلمدان) انكار كردن و تبرّى نمودن.
ارندج : (چو سمندر) پوستى كه به مازو]نوعى درخت بلوط [دباغت شده باشد.
ارنژك :(چو ستمگر) رمژك[ر.م].
ارنگ : (چو درنگ) رنگ و (چو نهنگ) آرنج.
ارنگيدن : (چو درنگيدن) رنگيدن.