قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٧
اردكان : (با كاف پارسى بر وزن پهلَوان) اردجان[ر.م]و (بر وزن مشركان) رجوع به «جشن» نمايند و (با كاف عربى بر وزن پهلَوان) نام دو موضع است: يكى در يزد كه جايى است خوب و منقل آهنى آن مرغوب است و ديگرى در شيراز كه جايى است بهجت انباز و محتوى بر هزار باب خانه و آبوهوايش سازگار و همه چيزش ارزان و فراوان است.
اردگان --->اردكان.
اردلان :(چو پهلَوان) نام طايفه اى است از طوايف اكراد كه از جمله خاندان هاى بزرگ مى باشد.
اَردَم : آذرگون[ر.م]و كار و هنر خوب و سوره هاى بزرگ زند و پازند و يا هريك از سوره هاى آن.
اردمى : جانورى است نامعلوم.
اردن : يا ارذن; (چو كردن و بردن) كفگير و ترشى پالا]آبكش; غربال[و شهرى است بزرگ از نواحى شام كه مسكن يعقوب(عليه السلام)در دوازده فرسخى آن و مدفن آن حضرت و چاه يوسف(عليه السلام) هم در آن و آبوهوايش سالم و تمامى بلادش از اقليم سيّم مى باشند و هم نام دو نهر معروف مى باشد كه يكى بزرگ و به وادى الشّريعة نيز موسوم و در نزديكى دمشق، و به نوشته بعضى مريم، عيسى(عليه السلام) را در همين نهر شسته و خود آن حضرت بعد از تبليغ رسالت به دلالت حضرت يحيى(عليه السلام)در آنجا غسل نمود و اين نهر به درياچه طبريّه[ر.م]مى ريزد، و يكى ديگر كوچك كه از همان درياچه منفصل و به طرف جنوب جارى و دهات بسيارى از آن مشروب و به درياچه متعفّنى در طرف غربى مى ريزد و رجوع به «اطلس» هم شود.
اُردو : اوردو[ر.م].
اُردوخان --->ترك.
اردوال : (چو مردمان) شهرى است كوچك مابين واسط]شهرى در عراق[ و خوزستان.
اَردَوان : يا ارتابان; مخفّف اگردوان و ولايتى است وسيع و پادشاهى بوده از نسل گشتاسب]پنجمين پادشاه كيانى [و هم به نوشته ناسخ التّواريخ[ر.ض]، سه تن از طبقه اشكانيان بدين اسم مسمّى بوده اند كه در «اشكانيان» نگارش خواهد يافت و به نوشته احمد رفعت عثمانى[ر.ض]، چهار يا پنج تن از ايشان بدين اسم موسوم بوده اند و بالجمله اردوان آخر كه اردوان سيّم و يا چهارم و يا پنجم مى باشد به نوشته ناسخ[ر.ض]، در ١٤٥ هبوطى و به نوشته احمد رفعت[ر.ض]، در ٢٣٠ ميلادى مغلوب ساسانيان بوده و اساس دولت اشكانيان منهدم گرديد.
اُردوباد : مخفّف اوردوباد.
اردوله : (چو منصوره) آش آرد ميده.
ارده : (چو پرده) رَهشه[ر.م] و به تركى، قلم آهنى است از براى حفر.
اردهان; اردهن :(چو پهلَوان و كرگدن) قلعه محكمى است از مضافات رى و در سه منزلى وى.
اُِردى : منسوب به ارد[ر.م]و مخفّف ارديبهشت.
اُردى بهشت; اُردى بهشتگان : آتش و نام ماه دويّم از ماه هايى كه در «تاريخ جلالى» و «تاريخ فرس» مذكور خواهد شد و هم ملكى است موكّل بر محافظت كوه ها و تدبير امور و مصالح ماه ارديبهشت و روز آن كه بنا بر قاعده مذكوره در «آبان» روز جشن پارسيان است و معنى تركيبى آن «مانند بهشت» است كه چون اين ماه، وسط فصل بهار و شكوفه و رياحين در حدّ اعتدال است، بدين اسم اختصاص يافته و ماه ارديبهشت تاريخ جلالى را به جلالى مقيّد ساخته و تاريخ فرس را به قديم مقيّد سازند كه اوّلى مطابق اوّل ثور]ارديبهشت[ و دويّمى موافق ٢١ سنبله]برابر شهريور [مى باشد.
ارديش : (چو بدكيش) شهرى است بزرگ از ارمنيّه كه سابقاً پايتخت ملوك سامان بوده.
ارذن : بر وزن و معنى اردن.
ارذه : (چو هرزه) زِفت رومى[ر.م].
ارز : (چو شتر) به عربى، غلّه برنج و (چو فرض) قدر و مرتبه و ارزش و قيمت و درخت انار و سرو و صنوبر و هم شهرى است كوچك در اوّل جبال طبرستان از نواحى ديلم]گيلان [كه قلعه آن در نهايت استحكام و در تمامى كره بى نظير و به باغات كثيره و طواحين]آسياب ها[ دايره، مشتمل و آبش زايد بر مقدار حاجت مى باشد.