قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٣
نخجوان و بَردَع]در جمهورى آذربايجان[ و گنجه]در جمهورى آذربايجان[ و توابع آنها در اين شمار و ايروان]در ارمنستان [دارالملك]پايتخت [اين ديار و در سابق ولايتى مستقل بوده، پس رو به هبوط نموده و سال هاى فراوان از توابع آذربايجان و مدّت مديدى هم در تحت تصرّف قاجاريّه بوده; عاقبت روس ها تصرّفش نموده و از آذربايجان منفصل گرديده و رود اَرَس حدّ سدّ طرفين و سمت غربى آن از ارّان و جهت شرقى اش از آذربايجان است. آه!
«شب آبستن است تا چه زايد سحر»
و بالجمله ازآن رو كه هواى اين ديار نسبت به هم جوار خود گرما است، بدين اسم اختصاص يافته كه «اَران» به تركى، گرمسير را گويند.
اُرانژرافريقيا.
اُرانوس : يا اورانوس; رجوع به «سكينه» نمايند.
اراوند : (چو نهاوند) الوند.
اراوه : به رومى، مصطكى[ر.م] است.
ارباب : (چو اصحاب) به عربى، جمعِ رَبّ.
ارباب ايّام; ارباب ساعات; ارباب ليالى : كه مصطلح احكام نجوم است، آن است كه هر روز از ايّام هفته را به كوكبى منسوب داشته و آن كوكب را «ربّ النّهار» گفته و هر شب هفته را نيز به كوكبى نسبت داده و آن كوكب را «ربّ اللّيل» ناميده و ساعات هر روز را نيز به هفت قسمت منظور داشته و هريكى را به كوكبى نسبت داده و آن كوكب را «ربّ السّاعة» خوانند و بسط زائد اين مراتب،تحت عنوان «ساعت» خواهد آمد.
ارباب مثلّثات : كه مصطلح احكام نجوم است، در ذيل عنوان «مثلّثه» خواهد آمد.
ارباغ طالع : كه مصطلح احكام نجوم است، در ذيل عنوان «زايجه» خواهد آمد.
اربايا : (ل) نام قديمى عربستان است.
اربر : (چو اكبر) نام باستانى اردبيل.
اَربَعه :(ر) به عربى، عدد چهار است.
اَربعه متناسبه : در اصطلاح اهل حساب، چهار عدد است كه نسبت اوّل به ثانى مثل نسبت ثالث باشد به رابع و اگرچه در حقيقت جزو تناسب هندسى است، ليكن بهواسطه مزيد منافع آن در باب مستقل مذكورش داشته اند.
اربق; اربك : (چو گندم و احمق) ولايتى است از نواحى اهواز مشتمل بر دهات و مزارع بسيار و پلى دارد مشهور.
اربل : (چو فلفل) نام قديمى اردبيل و هم نام شهرى است در نواحى شام و هم شهر بزرگ ديگرى است در كنار مدينه مشتمل بر قلعه اى حصينه كه گرداگرد آن خندقى عميق و حصار مدينه در نصف آن تمام و منقطع و بر تلّ بزرگ بلندى واقع و بازارش بسيار و منازل غربا در آن بى شمار و به قلعه حلب شبيه تر و از آن بزرگ تر مى باشد.
اربنجن : (چو بدفطرت) شهر كوچكى است از نواحى سمرقند]در ازبكستان[.
اربنيژ : (ل) سبزى ترخون.
اربو : (چو بدبو) امرود]گلابى[.
اَربودار : درخت امرود]گلابى[.
اَربوجينا : خربزه و يا جزيره.(ند)
اَربودار : درخت امرود ]گلابى[.
اربه : (چو طلبه) ارابه و (چو هرزه) رجوع به «حبرون» شود و (چو سفره) دوايى استعنبربيد نام كه از جانب شام آرند.
اربياسلوس : (چو مرد چاپلوس) طبيب حاذقى بوده يونانى.
اربيان : (چو پهلَوان) گل بابونه و ملخ آبى.
اربيتا: (چو بَرصيصا) بام خانه.(ند)
اربيل : (ل) اِربِل[ر.م]و نام شهرى است به مسافت ٨٥ كيلومتر از جنوب شرقى موصل]در عراق [كه به زعم بعضى داراب شاه عجم]هشتمين پادشاه كيانى[ در ٥٢٦٣ هبوطى در دست اسكندر رومى در اين شهر مغلوب و پريشان شده و همين غلبه، مبدأ تاريخ گرديد و گويا اين شهر همان شهر اِربِل است كه در نواحى شام است.
ارپاقساد :(ل) ارفخشد[ر.م].
ارتا : (چو فردا) زمين و بوم.
اَرتابان : نام ديگر اردوان.