قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٢١
طرف سلطان مراد اوّل]سومين سلطان عثمانى در قرن ٨ ه: [مفتوح عثمانيان بوده و مدّت هايى هم دارالملك]پايتخت [آل عثمان بوده است.
اِدريس : لقب اخنوخ ابن يارِد ابن مهلائيل ابن قينان ابن انوش ابن شيث ابن آدم كه در ١١٢٢ يا ٨٣٠ هبوطى متولّد و به جهت كثرت تدريس ملقّب به ادريس و به سبب جامع بودن مقام نبوّت و حكمت و سلطنت به مثلّث النعمة و مثلّث الحكمة هم موصوف و در صدسالگى به نبوّت مبعوث و سى صحيفه : كه محتوى بر اسرار سماويه و طبايع اشيا و مواليد ثلاثه و تسخير روحانيات بود : بر وى نازل و وضع اسطرلاب و حساب و علم هيئت و رياضيّات و تركيب جمل ابجدى و اختراع كتابت و خياطت بدو منسوب و ازاين رو بعضاً به معلّم اوّل نيز ملقّب و به فرموده احمد رفعت عثمانى[ر.ض]، در ٣٤٥سالگى و به نوشته ناسخ[ر.ض]، در ٨٦٥سالگى عروج به آسمان كرده و پسرش، متوشلخ، جانشين وى گرديد.
ادريس خانه : بهشت.
ادغر : (چو عنبر) بادگير[ر.م] و بادغر[ر.م].
ادك : (چو سَبُك) فرج انسان و حيوان.
ادكن : (چو عنبر) رنگ مايل به سياهى.
اَدمَن : مُشگ خالص.
اَدوار; اَدوار سنين : در اصطلاح نجومى آن، رجوع به كلمه «هزارات» نمايند.
اَدواى : صدا و ندا و آواز.
ادوس : (چو عروس) شب كور و كسى كه چشمش به سبب علّتى]بيمارى[، تاريك بيند و علّت شب كورى را هم گويند.
ادوى : (چو سختى) ازواى[ر.م] و يا دواى وج و اَگَر.
ادهجا : (چو بد لِقا) اجهره[ر.م]و چارواى تندوتيزرونده.
اديم : (چو كُمَيل) موضعى است در ميان يمن و تهامه]ناحيه اى شامل مكّه و شهرهاى جنوبى حجاز[ و (چو اديب) ديم و بُلغار و پوست دباغت شده كه در «بُلغار» مذكور است و نان خورش و طعام گسترده و هم نام موضعى است از بلاد هُذيل]در تهامه[.
آيين يازدهم