قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢١٦
اثره :(چو شجره) بقيه هر چيز، خصوصاً بقيه شرف و مكرمت موروثى و بالخصوص بقيه علم و فضلى كه از پيشينيان منقول باشد و (چو پُسته) قحط و خصلت ناپسنديده و به معنى مذكور.
اثقف : (ل) يا اسقف; رجوع به «اسقف» و «جاثليق» نمايند.
اثل : (چو اصل) مال بسيار و درختى است بزرگ كه گويا نوعى از درخت گز باشد.
اثلق : (چو احمق) تخم درخت دل آشوب كه «فلفل برّى» نيز گويند و رجوع به «دل آشوب» نمايند.
اثله : موضعى است در مدينه و قريه اى است در يك فرسخى سمت غربى بغداد.
اثمد : (چو فلفل) سرمه و سنگ سرمه و اَنتيمون و نام موضعى است.
اثنى عشرى : به عربى، منسوب به دوازده و بالخصوص، عنوان مخصوص فرقه محقّه از فرق هفتادوسه گانه اسلاميّه كه به امامت دوازده امام معروف، معتقد]هستند [و آن بزرگواران را مفترض الطّاعة دانند. حَشَرنا اللهُ فى زُمرَتِهِم و رجوع به «دَور» و «دوازده بهر» هم نمايند.
اثير : (چو بصير) كُره نار و شاعرى بوده نامدار و (چو كُمَيل) نام صحرايى است در كوفه كه به نوشته مراصدالاطّلاع[ر.ض]، حضرت على(عليه السلام) كسانى را كه درباره او غلوّ و افراط داشتند، در همانجا به آتش سوزانيد.
اثيژ : (با زاى پارسى) بومادران و شراره آتش چنانچه در برهان[ر.ض] گفته; ليكن بر تقدير صحّت ترجمه، با زاى پارسى بودن آن، منافى قواعد ممهّده در مقدّمه مى باشد زيرا كه ثاى سه نقطه مخصوص زبان عرب و ژاى سه نقطه هم از مختصّات زبان پارسى بوده و اجتماع آنها در يك كلمه درست نباشد.
اثيل : (چو دِلير) ماده گاو دشتى و به درد آمدن گردن از درشتى بالين و (چو بصير) گناهكار و محكم و استوار و مدّت عمر و وقت و مهلت و هنگام اداى فرايض و (چو كُمَيل) موضعى است در قرب مدينه كه چشمه اى دارد مخصوص به آل جعفر طيّار.
آيين ششم