قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢١٥
دارند به نظر مقابله. و چون دو كوكب به هم متّصل شده و به عرض و طول يكى باشند، آن را «حاقّ اتّصال» گويند; چنانچه در مثال مذكور عرض شمالى هريك از زحل و عطارد پنج درجه باشد مثلاً. و چون اتّصال بر توالى باشد، آن را «اتّصال ايمن» خوانند; چنانچه تربيع مرّيخ و زهره بدين نحو باشد كه مرّيخ در اوّل حَمَل بوده و زهره در اوّل سرطان و برعكس چون اتّصال برخلاف توالى بروج باشد، آن را «اتّصال ايسر» نامند; مثل آنكه در مثال مذكور مرّيخ در اوّل حَمَل بوده و زهره در اوّل جدى باشد.(عر)
اتّصال ايسرراتّصال.
اتّصال ايمنراتّصال.
اتّصال بجرم; اتّصال بشعاع : غرض از اوّلى در اصطلاح علم احكام نجوم، اتّصال با نظر مقارنه و دوّمى اتّصال با نظرات جز مقارنه.
اتّصال تمامراتّصال.
اتّصال طبع : بر دو قسم است: اتّفاق طريقت و اتّفاق قوت; امّا «اتّفاق طريقت» آن است كه دورى دو كوكب از اوّل سرطان و جدى مساوى باشد; چنانچه كوكبى در پانزده درجه سرطان بوده و ديگرى در پانزده درجه جوزا باشد و يا يكى در دهم جدى و ديگرى در بيستم قوس باشد و «اتّفاق قوت» آن است كه دورى دو كوكب از اوّل حَمَل مساوى باشد; مثلاً يكى در پانزدهم حَمَل و ديگرى در پانزدهم حوت باشند.
اتّصال عرض : در اصطلاح احكام نجومى چون دو كوكب داراى يك درجه عرض باشند، آن را «اتّصال عرض» گويند و آن هم به چندين قسم است; مانند اينكه هردو در يك جهت يا در دو جهت و يا در صعود و يا در هبوط باشند.
اتّصال محل : همان اتّصال طبع[ر.م] است.
اتّفاق : ]با هم يكى شدن و سازوارى و اجماع (لغت نامه دهخدا)[.
اتّفاق طريقت; اتّفاق قوتراتّصال طبع.
اتك : (چو فلك) موضعى است در شمال طوس از بلاد خراسان و يكى ديگر در راه كشمير و لاهور ]در پاكستان [و دو مرحله از بلده پيشاور]در پاكستان[ دور و از بناهاى جلال الدّين اكبرشاه ابن نصيرالدّين همايون ابن ظهيرالدين بابرشاه گوركانى]پادشاه تيمورى هند در قرن ١٠ و ١١ه: [كه از بلاد اقليم سيّم و آبش گوارا و هوايش گرم و اكثر مردمانش هندوان و بعضى ديگر مسلمان]هستند[ و ازآن رو كه اين بلده در آخر كابلستان و اوّل هندوستان واقع و بلده اوّلى هم در آخر خراسان و اوّل ملك توران]نواحى ترك نشين شمال غربى چين و آسياى مركزى [اتّفاق افتاده، هر دو به اسم اَتَك اختصاص يافته اند كه به تركى، دامن و آخر و نهايت و كناره را گويند.
اتكه : (چو عمله) اتابك.
اَتلانتيك : بحر محيط غربى.
اتن :(به كسر اوّل و ثانى) اَرزيز]قلع[ و قلعى است.(سه)
اتوت : (چو كبود) تندى و تيزى.(ند)
اتور --->تاريخ قبطى.
آيين پنجم