قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٠٠
ارسطو كه به جهت آگاهى از حال فرنگ، بر سر مناره اسكندريّه]شهرى در مصر[ ترتيب دادند كه عكس اشيا از چند روزه راه در آن مى افتاد و به همين وسيله، آن شهر چند گاهى از صدمات آن قوم محفوظ مانده تا آنكه شبى، پاسبانان غافل بوده و كفره فرنگ، فرصت يافته و آن آينه را به دريا انداخته و اسكندريّه را بر هم زدند. عاقبت بازهم ارسطو آن را به سنگ مقناطيس از دريا برآورد و در تفصيل زائد رجوع به «اسكندر» و «اسكندريّه» شود.
آينه اسكندر از ظلمات بحر جَستن : كه در قصيده يائيه خاقانى است: «چشمه خضر ساز لب از لب جام گوهرى/ كز ظلمات بحر جَست آينه سكندرى»، كنايه از بيرون آمدن خورشيد از ظلمات شب است كه عبارت ديگر ظهور صبح است; يعنى لب خود را از لب جام گوهرى، شراب آلود كن تا به سبب شراب مانند چشمه خضر شود در حيات بخشيدن; و شراب خوردن را به ظهور صبح ظهور صبح را هم كه عبارت از بيرون آمدن آفتاب است از ظلمات شب به بيرون آمدن آينه اسكندر از درياى مغرب تشبيه نموده.
آينه اَفروز : صيقل گر است.
آينه چرخ : آفتاب.
آينه چينى : به نوشته برهان[ر.ض] آينه اى است كه از تال]طبق فلزّى; فلزّ روى[ سازند و در فرهنگ مخزن[ر.ض]گويد: اسم چيزى است مانند آينه كه از نقره و برنج سازند و در تحفه[ر.ض]فرمايد: چيزى است كه از مس و نقره و برنج سازند.
آينه خاورى : آفتاب.
آينه دار : روبه رو و مقابل و ظاهركننده نيكى و بدى و حجّام و سرتراش و خادمى كه نگهدار شانه و آينه باشد.
آينه زُداى : آينه افروز[ر.م].
آينه شش جهت : اصحاب كهف و رجال الغيب و مكاشفه و شاهد است و قلب مبارك سرور كاينات عليه الصّلوات والتّحيّات.
آينه طارَم : آسمان و آفتاب.
آينه فروز : آينه افروز[ر.م] است.
آينه گردان : با اضافه آفتاب و بدون اضافه، امر و فاعل از معنى تركيبى خود.
آيه : ]نشان و علامت و معجزه و كرامت و دليل و حجّت و هريك از تكّه، طائفه، جمله، كلام، فقره و جماعت حرف هاى قرآن كه سوره از آنها مركّب است (لغت نامه دهخدا)[.
آيه توس ر اونيتر.
آييد : آبيد[ر.م].
آييدن : آمدن.
آيير; آييژ; آييژك; آييژه : سرشگ و شراره آتش.
آيين : (چو كابين) قاعده و قانون و طرز و اصول و آفرين و تحسين و آرايش و زينت، خصوصاً آرايش گرد شهر و ولايت و رسم و عادت و دين و شريعت و مذهب و طريقت و سليقه و مسلك و مراسم مذهبيّه، خصوصاً شريعت غرّاى اسلاميّه و هم نام دهى يا ولايتى است كه غار موميائى در نزديكى آن است، چنانچه در «موميا» خواهد آمد، و با لفظِ دادن و گرفتن و داشتن و بستن و نهادن و كردن و برانداختن و تازه كردن و ساز كردن، مستعمل است.
آيين پرستى : خدمت كردن با فروتنى و عمل كردن به اصول مذهبى.
آيينِ جمشيد : دويّم سى لحن باربدى]نوازنده دربار خسروپرويز[و نام نوائى از موسيقى.
آيينْ فرمود : امر و عمل شرعى و قانونى كه موافق شرع و قانون باشد.
آيين گر : صاحب شريعت.
آيينه : آينه و آيين، اِفراداً و تركيباً.
آيين دوّيم