قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٩٩
شوره زارها و مرداب هاى بد و غليظ به نهرهايش مخلوط، و هوايش گرم و غم فزا و قتّال الغُرَبا و گزنده، و پرنده و چرنده و ملخ و عقرب بسيار و مار و افعى بى شمار دارد و مگس هايش چون زنبور و آوازشان چون طنبور و به نوشته بعضى، هركس كه يك سال در آنجا ماند عقلش ناقص گردد. «عيب يارم چو بگفتى هنرش نيز بگوى». چيزى كه در آهواز مايه تعجّب است سدّى است قديم كه اكنون خراب و قدر قليلى خارج از آب است و پارچه سنگ هاى مربّع كه از هر جانب هشت قدم تا ده قدم است در آن به كار برده و از همان مقدار قليل معلوم مى گردد كه با چقدر مايه جانى و مالى و علمى و صناعى اين كار را كرده اند. و به نوشته بعضى از مورّخينِ مملكتِ ايران، به سبب همين سد، چهل فرسخ اراضى از حوالى آن مشروب مى شده و نيشكر بسيارى به عمل مى آمده و قند و شكر تمامى ايران و عربستان و حجاز و يمن و تركستان از آهواز مى رفته، و ازآن رو كه خلفاى بنى عبّاس نهايت اهتمام در رفاهيّت اهالى آن سامان داشتند، در عهد ايشان به نهايت آباد بوده و در فترات مغولى رو به خرابى نموده و اهالى آن متفرّق گرديدند و در نزديكى آهواز، بالاى تپّه عمارات خرابى موجود و در آن خرابه ها، سرستون هاى مرمر شبيه به ستون هاى تخت جمشيد نمودار است و رجوع به «مناذر» هم نمايند.
آهوَر : (چو كارْگر) آهوار[ر.م].
آهورامَزدا : نام خداى تعالى.
آهورى : (چو لاهوتى) خردل.
آهون : منفذ و ثُقبه و نَقب و رخنه.
آهون بَر : چاه جوى و نَقب كَن.
آهويى : عيبناكى و رميدگى.
آهى : آهو[ر.م].
آهيانه : (چو ماهيانه) شقيقه و كاسه سر و گلو و دماغ و استخوان بالاى دماغ و طرف نزديك به حلقوم از سقف دهان.
آهيختن : برآوردن و آهازيدن[ر.م].
آى : به تركى، ماه و حرف ندا است.
آى خان ر ترك.
آيا : كلمه تعجّب و تمنّى و استفهام و معنى شايد و احتمال دارد و به تركى، باطن كف و قدم است.
آياز راياز.
آيام : (چو ناكام) قرض و وام.
آيدون : اكنون و اين چنين و هم چنين.
آيدين : به تركى، مبارك و ميمون و روشنا و نورانى و لامع و باهر و آشكار و ظاهر است و هم نام ولايتى است مشهور كه بر بلاد و قصبات بسيار و بساتين و باغات بى شمار، مشتمل و همه آنها بى ديوار و آبش خوشگوار و هوايش سازگار و فواكه]ميوه ها [سردسيرى اش موفور و ميوه جات گرمسيرى اش نامحصور مى باشد و به نوشته بعضى از سيّاحين، به طول شصت فرسخ و عرض چهار فرسخ زراعات و باغات داشته و به غير از جادّه، زمين لم يزرعى مشاهده نگرديده و در هزار گامى، يك نهر جارى و در هر نيم فرسخ يك قريه و در هر ميلى دو قهوه خانه داشته و مردمانش باجمال و تركى زبان هستند و هم شهرى است شهير و دلپذير كه تجارت آن داير و به مسافت ٢٤ ساعت راه آهنى از جنوب شرقى اِزمير]در تركيه[ و دائماً شُمَندُفير]راه آهن در زبان فرانسه[، در ميان اين دو شهر در كار است.
آيران : دوغ و ماست مخلوط با آب.(كى)
آيِشتَنَه : جاسوس و چاپلوس.
آيشم : (چو باخِشم) ماهتاب و پرتو ماه.
آيِشْنَه; آيِشَه : جاسوس و چاپلوس.
آيِفت : حاجتى كه از خالق يا مخلوق خواهند.
آيك دلاله : به نوشته فرهنگ مخزن [ر.ض]نام پارسى سنبل الطّيب است و در تحفه[ر.ض]، «آلكوآله» نوشته.
آين : (چو دامن) آهن و(چو خازن) آيين.
آينه : (چو باصره) جسمى است شفّاف از شيشه كه صورت چيزها در آن نمايان]است[و رجوع به «شيشه» هم نمايند.
آينه آسمان : ماه و آفتاب.
آينه اسكندر : آفتاب و هم آيينه اى بود از هنرهاى