قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٧٦
آرِستونيق ربرغمه.
آرسَلان : به تركى، شير و حيوان درّنده است.
آرسَنيك : مرگ موش.
آرش : (چو ظالم) معنى، مقابل لفظ و به تركى، بازو و ذراع است و (چو مادر) پسر دويّمين كيقباد]نخستين پادشاه كيانى [و هم پهلوانى بوده ايرانى از لشگر منوچهر]هفتمين پادشاه پيشدادى [كه در تيراندازى بى نظير بوده، چنانچه از كلمات افسانه نماى بعضى از پيشينيان است كه تيرى مجوّف از آمل به مرو]شهرى در تركمنستان [كه چهل روزه راه است انداخته و آن را از شبنم پر كرده بوده و به وقت طلوع آفتاب به جانب مشرق انداخت و از آثارالباقيه[ر.ض]ابوريحان نقل است كه پس از كشيدن كمان خون از اعضاى آرش روان گشته و بمرد.
آرشامَهيا : نام پدر وَشتاسپا[ر.م] است.
آرشَميد; آرشميدُس; آرشيمُد; آرشيمْدُس : ارشميدُس [ر.م].
آرشى : (چو ظالمى) معنوى، مقابل لفظى.
آرغ : (چو ناخن) آروغ[ر.م].
آرغاوه[١]: (چو كارخانه) نام رودخانه اى است.
آرغده : (چو پابسته) حريص در كارها و (چو آزرده) خشمگين و قهرناك و غضبناك.
آرغنده: آرغده[ر.م].
آرغيس : (چو بادگير) پوست بيخ درخت زرشگ و در برهان[ر.ض]با شين نقطه دار نوشته و با]وزنِ [صنم كيش سنجيده كه در اوّل آن دو الف مفتوحه باشد.
اَاَرغيش رآرغيس.
آركوشيا : نام باستانى ولايت سند و سنجاب.
آرگوروس رجيوه.(نان)
آرمان : (چو آسْمان) رنج و مشقت و آرزو و حسرت و افسوس و ندامت و هم نام دوايى است كه گويا اَرمال[ر.م]است.
آرمدن : (چو پابستن)آراميدن.
آرمده : (چو داننده) آرمان[ر.م]و (به كسر ميم) آراميده.
آرمش : (چو پابَگِل)آرامش.
آرَمَند; آرَمَنده رارمند.
آرمون : (چو واژگون) مزد و اجرتِ پيشَكى.
آرميدن : (چو نارَسيدن) آراميدن.
آرمينا : نام قديمى ارمنيّه و ارمنستان.
آرن; آرنج :(چو ناخن و نارنج)بازو و بندگاه ساعد و بازو كه به عربى «مِرفَق» گويند.
آرَنگ : آرنج و لون و رنگ و محنت و رنج و مكر و حيله و طرز و قاعده و حاكم و والى و نام ميوه اى است و به معنى ظنّ وگمان و همانا.
آروغ; آروق : باد باصدايى كه از اندرون شكم از گلو برآيد و در ناصرى[ر.ض]، دويّمى را معرّب اوّلى دانسته.
آرومه : اوّل هر چيز.
آرون :(چو قارون) صفات خوب و اخلاق حسنه و نام درختى است.
آروند : (چو كاربند) اروند[ر.م].
آروين : امتحان و تجربه.
آره : بيخ و بن دندان ها.
آريا; آريان : در آثار عجم[ر.ض] گويد: زبانى است كه خطوط ميخى تخت جمشيد با آن زبان است و بعضى از اواخر گفته كه آريا نام يكى از قبايل قديمه]است[ كه ايرانيان قديم از نژاد او بوده و بدواً در مركز آسيا سكنى داشتند، پس به ساير نواحى پراكنده شده و قسمتى هم از ايشان به ايران آمده و رحل اقامت افكندند و احمد رفعت عثمانى[ر.ض] گويد: نام قديمى قبايلى است از اولاد يافث ابن نوح كه در ابتدا در اراضى بلخ]در افغانستان[ و سمرقند]در ازبكستان[ و ايران توطن كرده و به همين نسبت، خود آن اراضى را نيز مى گفته اند و اخيراً سجستان]سيستان[ را نيز به همين اسم موسوم داشتند و فرقه بزرگى از قبايل مذكوره در ٢٤٠٠ مقدّم ميلادى به تمامت آثوريا[ر.م]مستولى گرديده و حكومتى به نام آريا تشكيل داده، باز هم به فاصله دويست سال منقرض گرديدند، و اينانند كه مذهب مجوس را در عراق عرب انتشار داده و به ساير ممالك هم بعد از عهد حضرت
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. ضبط برهان قاطع و لغت نامه دهخدا: آرغاده.