قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٧٢
صدم هبوط به اراضى مكّه آمده و به امر خداوندى، خانه كعبه را بنا گذاشته و به طوافش اشتغال ورزيد، و در ٩٣٠سالگى در همان ارض اقدس بدرود جهان گفته و در مسجدالخَيف و يا در غار كوه ابوقُبَيس به مباشرت پسرش مكفون و مدفون گرديد، و ١٠ يا ٢١ يا ٤٠ صحيفه كه جامع حروف هجا و اسرار اسما و حساب و هندسه و خواصّ ادويه و ساير معارف الهيّه بودند بدان حضرت نازل ]گرديد[، و از صلبش ٢٠ پسر و ٢٠ يا ١٩ دختر كه هر يك پسر و دختر هم شكم بودند بهوجود آمده و عدد اولاد و احفادش در حال حيات خود به چهل هزار پيوست، و احمد رفعت[ر.ض]گويد كه عدّه نفوس بشر در تمامى قطعات پنج گانه، به موجب تخمينات قرون اخيره بدين دستور است:
٢٣٠٠٠٠٠٠٠ اسلام
٨٠٠٠٠٠٠٠ اورتودوقس]ارتودوكس[
٢٠٠٠٠٠٠٠٠ قتولك]كاتوليك[
٦٠٠٠٠٠٠٠ پروتستان
٤٠٠٠٠٠٠ موسوى
٣٦٠٠٠٠٠٠٠ بودا
٨٠٠٠٠٠٠ براهمه
١٦٠٠٠٠٠٠٠ بت پرست مجوسى و سايره
٠٠٠،٠٠٠،١٠٢،١
كه جملتان يك بليون و يك صدودو مليون مى باشد. و بالجمله در وجه تسميه آدم بعضى گويد: بهواسطه آن است كه از «اَدَمَ» كه به معنى روى زمين است آفريده شده و يا از «اُدْمت» به معنى گندم اشتقاق يافته، كه رنگش گندم گون بوده است. بنابراين عربى بودن آن مظنون مى باشد و از هوشنگ نامه[ر.ض]و ديگر جاها پارسى بودن آن را نقل كرده اند و هر دو، خصوصاً ثانى، بس مشكل و محتاج به اعاده نظر است.
آدمْ پيرا : مرشد كامل عارف بالله و از جمله اوصاف و اسامى خداى تعالى.
آدمْ سَر : مردم كل و كچل.
آدن : به نوشته ناسخ التواريخ[ر.ض]، مردى بود سحرپيشه كه در ٥٨٣٥ هبوطى از روم برخاسته و دينى تازه آورده و مردم را فريفته نيرنگ هاى خود كرده و به فرموده او، كنيسه]عبادتگاه [معتبرى در شهر اپسال برآورده و با تمامى آن زرى كه از جنگ ها به دست آورده بودند، آن كنيسه را زراندود كرده و صورت خداى جنگ و خداى توالد و تناسل و خداى رعدوبرق را در آنجا رسم كرده و به بت پرستيدن آغازيده و هر نُه سال يك روز عيد بزرگ كرده و از هر جنس جانور، نُه سر و از آدميان نيز نه تن در آنجا حاضر كرده و قربانى نموده و تن هاى خون آلود آن جمله را به نخلستانى كه با آن كنيسه اتصال داشت برده و از درختان آويخته و آن را نخلستان مقدّسه مى ناميدند.
آدنا : شهرى است خوب; آبش از رود سيحان]در تركيه[ و هوايش راحت جان و حبوب و غلاّتش ارزان و ميوه هاى سردسيرى و گرمسيرى اش فراوان و مردمانش تركى زبان و مهربان و بيشتر حنفى مذهب و نيك مشرب مى باشند.
آده : جزيره و جاى آرام و بال گشودن مرغان و نشيمنگاه ايشان و دو چوبى كه بر زمين نصب كرده و چوبى ديگر بر بالاى آنها اندازند تا مرغان بر بالاى آن نشينند.
آديش : آتش و آذيش و رجوع بدانجا شود.
آديند; آدينده : (چو لاجْورد و پاك كلْمه) قوس قزح]رنگين كمان[.
آدينه : نام روز جمعه و در درارى لامعات[ر.ض]، باذال نقطه دارش نوشته و پارسى اش دانسته.
آذار : به نوشته برهان[ر.ض]، نام ماه اوّل از سال روميان و بودن آفتاب در برج حوت]صورت دوازدهم از صور فلكى [است.
آذاراَفيون : كف دريا[ر.م].
آذارطوس : حكيمى بوده كه مادرِ عذرا]معشوق داستان وامق و عذراى عنصرى[ را به نزد وى به زنى بردند.
آذر : (چو ناخن يا مادر) عشق و آتش و آتشگده و نام ماه ششم روميان و عبرى ها كه در «تاريخ عبرى» و «]تاريخ[اسكندرى» مرقوم خواهد شد و هم نام ماه نهم