قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٧
خاطر مى سپرد تا در وقت استراحت آنگاه كه به بستر خواب مى رود، درباره آن بينديشيد و چه بسا با حلّ مشكل، در خواب عميق فرومى رفت.
٤. اهداف بلند
مردان بزرگ روزگار با اهداف بلند زندگى مى كنند، هرگز به فكر تسخير قله هاى كوچك نبوده، پيوسته خواهان تسخير قله هاى بس بلند مى باشند. غالباً مى خواهند جاده هاى نكوبيده را هموار سازند نه جاده هاى كوبيده و هموار را. مى خواهند خلأهاى حاكم بر جامعه را با عمليات شگفت انگيز پر كنند و از تكرار مكررات كم حاصل پرهيز مى كنند. مرحوم مدرس يكى از اين مردان بلندهمت بود كه مى توان اين ويژگى را در دو اثر بجاى مانده از او لمس كرد:
الف) قاموس المعارف
دايرة المعارف نگارى در قرن چهاردهم انديشه نوى بود كه در انديشه ها پديد آمد، و در كشور مصر و ايران موسوعه هايى به روش هاى گوناگون نوشته شد. در مصر فريد وجدى با نوشتن دايرة المعارف «فى القرن الرابع عشر» افتخارى آفريد . و در ايران مدرس سخت كوش يك تنه به نوشتن چنين موسوعه اى به نام «قاموس المعارف» دست زد، او با محدوديت هاى مختلفى كه بر محيط او حاكم بود در ظرف هفده سال به نگارش اين كتاب دست يازيد، و در سال ١٣٤٥هـ .ق از نگارش آن در شش جلد قطور در ٤٠٠٧ صفحه فارغ شد. اين موسوعه حاوى چهلوپنج هزار لغت عصرى معمولى است و در حقيقت شاهكار مؤلفات آن مرحوم به شمار مى رود، علاوه بر استيفاى لغات فارسى، اكثر لغات عربى و پاره اى از لغات بيگانه رايج را داراست بلكه شرح اجمالى از عقايد و مذاهب مختلف و اكثر اصطلاحات دينى و فنون متنوع نجومى و رياضى و عروضى و تاريخى و غير آنها را هم مشتمل مى باشد.
ب) ريحانة الأدب
مؤلف در يكى از سفرهاى خود به آستان قدس رضوى با كتاب «هدية الاحباب» نگارش مرحوم محدث قمى(١٢٩٤ـ١٣٥٩) آشنا مى شود و نسخه اى از آن تهيه كرده و به وطن باز مى گردد، پس از مطالعه از كاستى هاى آن آگاه شده به اين فكر مى افتد كه موسوعه اى در تراجم علما و دانشمندان آن هم به صورت مستند، به زبان فارسى بنويسد به گونه اى كه اختلاف در بينش هاى دينى مانع از واقع بينى نبوده وحق افراد را ادا كند، از اين جهت به نگارش اين كتاب كه در هشت جلد وزيرى ضخيم منتشر شده، دست يازيد. اين كتاب شامل حال اجمالى اكثر علما و فقها و فلاسفه و حكما و اطبا و عرفا و شعرا و ادبا و بعضى از اهل حديث و اصحاب ائمه هدى(عليهم السلام) كه معروف به كنيه يا لقب مى باشند، هست.
فرزند مؤلف، دانشمند معظم جناب آقاى ميرزا على اصغر، تاريخ شروع اين كتاب را در شرح حال والد خود كه در مقدمه جلد هشتم چاپ شده است، سال ١٣٢٤ مى داند در حالى كه اينجانب اين كتاب را به صورت خطى و در دفاتر ضخيم نزد مؤلف در سال هاى ١٣٢٣ ديده بودم، مسلماً نگارش اين كتاب به زمانهاى پيش برمى گردد، آنچه كه من به خاطر دارم گويا حوالى سال ١٣١٨تصميم بر نگارش اين كتاب گرفته و تا پايان عمر در تكميل آن مى كوشيد.
در سال ١٣٢٤ اوضاع سياسى در آذربايجان دگرگون شد، دموكراتهاى بيگانه پرست بر آن استان مسلط شده و