قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١١٩
بالجمله چند حرف از ادوات عطف به نظر رسيده:
١) «الف مفرده» كه در گفتار سيّم از آيين اوّل مقدّمه مرقوم افتاد.
٢) «از» در اعداد بالاتر از ده تا نوزده كه اصل آن ها «يك از ده» و «دو از ده» بوده و بدين قياس; و «از» هم به معنى «واو عطف» مى باشد، چنانچه در نمايش هفتم از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه سمت گزارش يافت.
٣) «با»:
فرق است ميان آن كه يارش در بر *** با آن كه دو چشم انتظارش بر در
٤) «پس» كه عطف با ترتيب و بى مهلت را بوده و دلالت دارد بر اين كه معطوف بلافاصله بعد از معطوف عليه واقع شده و يا فعل بدين طرز بدو وقوع و تعلّق يافته و آن هم گاهى در ميان دو اسم آمده و گاهى در وسط دو فعل بوده و گاهى مابين دو جمله آيد: «خواندم فيزيك را، پس شيمى را» و «خوردم پس نوشيدم» و «كيومرس مُرد، پس هوشنگ به جاى او نشست».
تنبيه: گاهى كلمه «پس» نتيجه و تفريع را بوده و گاهى بر سر جزاى شرط آيد:
در شهر يكى چو من وان هم كافر *** پس در همه شهر يك مسلمان نبود
گر سنگ همه لعل و بدخشان بودى *** پس قيمت لعل و سنگ يكسان بودى
٥) «پستر» ترتيب با مهلت را باشد.
٦) «تا»:
تفاوت كفر و دين آمد به معنى *** ميان عدل او تا عدل كسرى
يعنى «و عدل كسرى».
٧) «سپس» مانند پس و پستر.
٨) «كه» در اوّل مصرع دويّم اين شعر:
اى بسا اسب تيزرو كه بماند *** كه خر لنگ جان به منزل برد
٩) «نيز» كه بعد از معطوف آيد: «حضرت موسى پيغمبر بود، حضرت عيسى نيز».
١٠) «واو مفرده» كه به خلاف «پس» و «پستر» جمع مطلق را بوده و ترتيب و مهلت اصلا منظور نظر نگردد و گاه است كه به حكم ضرورت، محذوف و در نظم بيشتر باشد.
به قدر هر سكون راحت بود بنگر تفاوت را *** دويدن، رفتن، استادن، نشستن، خفتن و مردن
و در بعضى احكام «واو عطف» به گفتار سيّم از آيين اوّل مقدّمه رجوع شود.
١١) «هم» كه هم بر سر معطوف آيد و هم بر سر معطوف عليه.
و در اينجا چند دستور است:
١) يك قسم از عطف هست كه بدون واسطه حرفى و اداتى بوده و به عطف بيان موسوم و در نمايش بيستوپنجم