روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨ - ترجمه
فضلۀ طعامى باشد ايشان را؟آنگه برخاست و با أبو جهل به مجمع قريش آمد و ايشان را گفت:شما مىگوييد كه محمّد ديوانه است و دانى [١]كه دروغ مىگويى [٢]كه محمّد هيچ ديوانگى نكرد و از او عاقلتر و كاملتر مرد نباشد.
گفتند:هم چنين است.گفت:مىگويى [٣]كاهن است،كى ديدى [٤]كه او كهانت كرد؟گفتند:نديديم.گفت:مىگويى [٥]كه شاعر است،هرگز ديدى [٦]كه او شعر گفت يا شعر[١١-ر]خواند؟گفتند:نه.گفت:مىگويى دروغزن است، هرگز بر او دروغى آزمودى [٧]؟گفتند:لا و اللّه و هو الأمين فينا،و او در ميان ما امين است.
قريش گفتند:وليد را: [٨]پس چيست اين مرد؟او ساعتى انديشه كرد و سر برآورد،گفت:ساحر است،نبينى [٩]كه او [١٠]ميان زن و شوهر تفريق مىافگند و ميان پدر و فرزند همى برد،من او را ساحر مىدانم،فذلك قوله: إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ، گفت:انديشه كرد و بينداخت.آنگه بر سبيل تعجّب گفت-و طريقتى كه عرب را باشد كه در حال اعجاب و تعجّب نفرين كنند-گويند:قاتل اللّه فلانا ما أشجعه،و مانند اين گفت:
فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ،بكشاند او را چگونه تقدير كرد و چگونه انداخت اين حديث.بعضى مفسّران گفتند:«قتل»اى لعن،لعنت كناند بر او [١١]،[و گفتند] [١٢]:
«عذّب»عذاب كناند [١٣]او را.
ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ،و اين تكرار براى آن بود كه او دو فكر كرد و دو تقدير:
[١] .كا،آد،گا:مىدانيد.
[٢] .كا،آد،گا:مىگوييد.
[٥] [٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:مىگوييد كه او.
[٦] [٤] .آج و ديگر نسخه بدلها:ديديد.
[٧] .آج:درو نمىشنيديد،كا،آد،گا:دروغى آزموديد.
[٨] .كا،آد،گا:پس قريش وليد را گفتند.
[٩] .آج و ديگر نسخه بدلها:نبينيد.
[١٠] .آج+از.
[١١] .كا:كناند او را،را:كنند او را.
[١٢] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٣] .آد:كنند.