روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤٦ - ترجمه
تدبير چيست؟گفت:چنين.گفت كه:هركه در سراى من شود[١٩٩-ر]ايمن است.گفتند:سراى تو كه در او شود؟گفت،گفته است كه:هركه در مسجد الحرام شود ايمن است،و هركه در سراى خود شود ايمن است.
آنگه گفت:حكيم بن حزام و بديل بن ورقاء بيامدند و اسلام آوردند و بيعت كردند.رسول-عليه السلام-ايشان را بفرستاد تا مردم را دعوت كنند و با اسلام خوانند و بگويند كه:هركه به أعلى مكّه در سراى ابو سفيان شود ايمن است،و در زير مكّه در سراى حكيم بن حزام،و در ميان مكّه در مسجد الحرام.
ايشان برفتند و مردم را اين بگفتند.
آنگه رسول-عليه السلام-رايت به سعد عباده انصارى داد-و او رئيس انصاريان بود-تا در مكّه برد.او رايت بستد و مىبرد و مىگفت:اليوم يوم الملحمة، اليوم تسبى الحرمة.عبّاس بشنيد،بيامد و رسول را بگفت،و گفت:يا رسول اللّه! ترسم كه امروز سعد را بر قريش صولتى و اثرى باشد كه عار آن بر ما بماند.
رسول-عليه السلام-على را گفت:برو و رايت از او بستان و در مكّه بر.
او بيامد و رايت بگرفت و در مكّه برد.چون به در سراى پدر رسيد،امّ هانى در او بود.او را گفتند:جماعتى كافران به حمايت امّ هانى شدهاند.او ترك بر سر داشت و روى پوشيده بود،آواز داد:اى اهل اين سراى!بيرون كنى [١]اين دشمنان خداى را از اين جا.امّ هانى بيرون آمد و او را نشناخت.گفت:يا جوانمرد!دختر عمّ رسولم و خواهر على ابو طالبم،مرا حرمتى بدار.او مىگفت:بيرون كن اينان را از اين سراى.او گفت:و اللّه لاشكونّك إلى رسول اللّه،به خداى كه شكايت تو با رسول بگويم.او دست كرد و ترك از سر برگرفت.امّ هانى در نگريد[١٩٩- پ]على را ديد،بجست و بوسه بر ران و ركاب او مىداد.آنگه گفت:يا على! چه كنم كه سوگند خوردم كه شكايت تو با رسول بگويم؟گفت:برو بگو كه رسول
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها:بيرون كنيد.