روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤٨ - ترجمه
آنگه حاضر آمد با صفوان و سهيل و عكرمه.چون ايشان به هزيمت برفتند،او نيز به هزيمت برفت و در خانه گريخت و در ببست.زن گفت:
كجاست آنچه گفتى [١]؟مرد گفت:
انك لو شهدت يوم الخندمة
اذ فرّ صفوان و فرّ عكرمة
ابو يزيد قائم كالموتمة
و استقبلتهم بالسّيوف المسلمة
يقطعن كل ساعد و جمجمة
ضربا فلا تسمع الّا غمغمة
لهم نهيت خلفنا و همهمة
لم تنطقي فى القوم ادنى كلمة
و-رسول-عليه السلام-گفته بود كه:كس را نكشند الّا مقاتل را يا قاتل را يا جماعتى مستهزيان را و تنى چند را كه مرتد شده بودند،منهم:عبد اللّه بن سعد بن ابي سرح.او به حمايت [٢]عثمان رفت.عثمان بيامد و او را بياورد و در حقّ او شفاعت كرد.رسول-عليه السلام-سر در پيش افگند و آنگه گفت:كس نيست در ميان شما كه اين را بكشد؟سعد معاذ گفت:يا رسول اللّه!چشم من در چشم تو بود تا اشارت كنى تا من او را بكشم.گفت:ندانى كه پيغامبران خائنة الأعين نباشند،و اشارت به چشم.
و نيز فرموده بود تا:عبد اللّه بن خطل را بكشند كه مرتد شده بود و از مدينه به مكّه گريخته بود.به حمايت مشركان،و نيز دو زن مغنّيه را فرموده بود تا بكشند كه به هجاى رسول-عليه السلام-غنا كردندى.و حويرث بن نقيذ [٣]را نيز گفته بود تا بكشند،او از جمله مؤذيان رسول بود.و مقيس بن ضبابه مردى انصارى را كشته بود و مرتد شده و عكرمه ابو جهل را نيز گفته بود،او به يمن[٢٠٠-پ] گريخت و زنش امّ حكيم بنت الحارث بن هشام ايمان آورد و از رسول-عليه السلام-امان خواست براى او،و كس فرستاد و او بازآمد و اسلام آورد.او را
[١] .آج:آنكه گفتى،كا،آد،گا:آنكه مىگفتى.
[٢] .آج:به خانۀ.
[٣] .اساس و ديگر نسخه بدلها:حويرث بن نفيل،با توجّه به مآخذ خبرى تصحيح شد.