روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤١١ - ترجمه
جمع كس بنماند الّا ابرهه-و كنيت او ابو يكسوم بود.او تنها بجست و روى [١]به حبشه نهاد و مرغى بالاى سر او مىرفت تا آنگه كه او به حبشه رسيد پيش تخت نجاشى،و اين قصّه بازگفت كه اين لشكر به اين شوكت از سنگريزۀ مرغان ضعيف هلاك شدند.
نجاشى تعجّب نمود [٢].آن مرغ آن سنگ كه در منقار داشت بر سر او زد و او را بر جاى بكشت تا نجاشى بدانست كه هلاك ايشان چه بود.
آنگه چون شب در آمد و ابو مسعود و عبد المطّلب بر كوه حرى بودند،هيچ آوازى و حسّى نشنيدند و هيچ روشنايى نديدند از لشكر ابرهه.چون روز بود،فرود آمدند،و اندكاندك مىآمدند و تفحّص مىكردند،هيچ آوازى نبود.چون به لشكرگاه رسيدند،همه را مرده ديدند،بيامدند و آنچه بود از سيم و زر و جواهر برگرفتند،و عبد المطّلب دو چاه بركند و از آن زر و سيم و جواهر پر باز كرد [٣]و ابو مسعود را گفت:يكى مرا و يكى تو را.گفت:مرا آن ده كه تو براى خود برگرفتهاى.گفت:روا باشد كه من خود قسمت به انصاف كردهام.آنگه آواز دادند و مردم را خبر كردند.بيامدند و آن فضلات غنايم و متاع و اثاث كه بود برداشتند.
عبد المطّلب و ابو مسعود هر دو توانگر شدند از آن مالها و بر قوم خود سيادت يافتند.عبد اللّه بن عمر بن مخزوم در قصّه اصحاب الفيل اين بيتها بگفت:
انت الجليل ربنا لم تدنس
انت حبست الفيل بالمغمّس
من بعد ما همّ بشرّ مبلس
حبسته في هيئة المكركس] [٤]
و ما لهم من فرج و منفس
قال المكركس المنكوس المطروح،و قال ابو الصّلت بن اميّة بن مسعود
[١] .كا+را.
[٢] .آج:او از آن تعجّب مىنمود.
[٣] .آج:دو چاه بكند و پر كرد از آن زر و سيم.
[٤] .اساس:تا بدين جا افتادگى دارد،با توجّه به آج،كا افزوده شد.